تحقیق دانشگاهی – مبانی سبک زندگی اسلامی در قرآن کریم92- قسمت 10

در بینش توحیدی، خداوند مالک الملک حقیقی است و تمام مالکیت های دیگر از نوع اعتباری است. خداوند سبحان می فرماید: «أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصيرٍ»[18] (مگر ندانستى كه فرمانروايى آسمانها و زمين از آنِ خداست و شما جز خدا سرور و ياورى نداريد).
علامه طباطبايي در اين زمينه مي‌فرمايد: «خداوند سبحان، مالك حقيقي انسان و هر آنچه به او تمليك كرده مي‌باشد؛ چرا كه انسان هرچه دارد خدا به او داده و مالك او، قلب او، تمام اموال اوست. لذا خدا به او، به نفع و ضررش، مرگ و حياتش، كمال و سعادت يا شقاوتش، اسباب مورد نياز سعادتش، از خود او آگاهتر است. دل‌ها به دست اوست و هر كه را بخواهد به طرف آن برمي‌گرداند. تنها اوست كه مي‌تواند در هر حال، قلب انسان را به بهترين حالت برگرداند. انسان هيچ مطلبي را از او نمي‌تواند مخفي كند؛ چون خدا از انسان به قلبش نزديكتر است. [19]وقتي انسان بداند خود و ساير موجودات، ملك خداوند هستند، بنابراين نه اندوه مي‌خورد و نه مي‌ترسد از آنكه ضرري ببيند بلكه تسليم محض خدا مي‌شود.» آري خداوند «ربّ العالمين» است يعني عوالم گوناگون هستي تحت تدبير و پرورش او قرار دارد. [20]
مسلّماً چنين نگرشي دربارة توحيد، اساس تفكر انسان را دگرگون ساخته و ريشة رذايل اخلاقي را در او مي‌خشكاند. همان‌گونه كه مهم‌ترين انگيزة رعايت اخلاق را براي رسيدن به همه خيرات در انسان زنده مي‌كند. احتجاج قرآن كريم بر توحيد عبودي آن است كه تنها كسي سزاوار پرستش و خضوع و اطاعت است كه خالق انسان و پرورش دهندة استعدادها، مالك مرگ و حيات، و نفع و ضرر او باشد. «وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكَ وَ لا يَضُرُّكَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذاً مِنَ الظَّالِمِينَ [21]؛ و جز خدا كسي را كه نه سودي به تو ميرساند و نه زياني را دفع مي‌كند] مخوان، كه اگر چنين كني، از ستمكاران خواهي بود».
فرد موحد چون خدا را ناظر بر كارهاي خود مي‌داند، مدح و ذمّ مردم برايش مهم نيست، از اين‌روي، دچار اضطراب نمي‌شود و به آرامش مي‌رسد. همچنين اين تفكر، جلوي تكبّر او را در هنگام موفقيّت‌ها مي‌گيرد؛ زيرا مؤثر حقيقي را خدا مي‌داند. [22]
محبّت اصيل، تنها زيبندة ذات نامحدود خداوند است؛ زيرا او جامع تمام كمالات بي‌منتهاست؛ وليّ نعمت و رازق ماست و ما همواره به او محتاج هستيم. قرآن كريم با بيان توحيدي خاص خود، در صدد جذب قلوب مردم به سمت خداوند است و اين مهم‌ترين اساس در تربيت اخلاقي است: «وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ [23] و زماني كه بندگانم از تو دربارة من سؤال كردند همانا] من نزديكم.»
همچنين توحيد در علم، قدرت، عزّت و حيات را مطرح مي‌كند: «وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ»[24] «أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ»[25] «آيا كسي كه آفريدگار است علم ندارد در حالي كه خود باريك‌بين و آگاه است».
«أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً»[26] «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»[27] «مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً»[28] مرحوم علامه بيان مي‌كند هر كس مي‌خواهد عزيز شود يك راه دارد و آن اين است كه بايد آيينه خداي عزيز شود تا عزّت در او ظهور يابد.[29] يعني خود را به اخلاق الهي آراسته كند؛ خداوند كريم است او هم كريم باشد؛ خداوند صبور است او هم صبور باشد؛ خداوند ستارالعيوب است او هم چنين باشد و… .
مسلّماً چنين نگرشي از توحيد كه قرآن كريم بيان مي‌كند، مهم‌ترين اثر تربيتي را در اخلاق بر جاي خواهد گذاشت. علامه معتقد است اين روش مخصوص قرآن كريم است. قرآن چنان دل‌ها را با علوم و معارف توحيدي خود پر مي‌كند كه ديگر جايي براي رذايل باقي نمي‌ماند. بنابراين، نگرش توحيدي يعني ايجاد انگيزه براي انجام فضايل و پيشگيري از رذايل؛ نه دفع و درمان آنها؛ زيرا هر عملي كه انسان انجام مي‌دهد، يا براي به‌دست آوردن عزت يا قدرت ياسعادت و يا براي دفع شر و مكروهي مي‌باشد و قرآن كريم قدرت، عزت و… را منحصربه خدا كرده است. بنابراين، در قلب موحد، جايي براي غير خدا باقي نمي‌ماند تا به آن انگيزه دچار انحراف شود.[30] بر مبناي توحيد، مهم‌ترين روش تربيت اخلاقي قرآن، اجراي عبوديت است؛ يعني انجام دستورات الهي و آنچه خداوند از انسان خواسته است و ترك محرّمات و آنچه انسان را از آن نهي كرده است. آري، موحّد حقيقي همواره درصدد رضايت محبوب و معبود برمي‌آيد.
2 ـ 1 ـ 1 ـ 3 ـ توحید در ربوبیت خداوند
یکی ازمبانی سبک زندگی اسلامی در قران توحید در ربوبیت خداوند است رب به کسی گفته می شود که هم مالک و صاحب چیزی است و هم در رشد و پرورش آن نقش دارد. خداوند هم صاحب حقیقی عالم است و هم مدبر و پروردگار، بنابراین هستی در مسیری که خداوند معین کرده هدایت می شود.
خداوند نه تنها پروردگار انسان ها بلکه پروردگار همه جهانیان است چنانکه موسی (ع) در مقام معرفی خداوند فرمود: «رَبُّنَا الَّذِی اَعطی کُلَّ شیءٍ خَلقَهُ ثُمَّ هَدی»[31] پروردگار ما همه موجودات را نعمت وجود بخشیده سپس به راه کمالش هدایت نموده است. تمام هستی: تنها یک پروردگار دارد و آنچه در جاهلیت و در میان بعضی ها رایج بوده و اع

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

تقاد داشتند که برای هر نوع از پدیده ها خدایی است و آن را مدّبر و رب النوع آن می پنداشتند. اما فرد مسلمان در اعتقادات خود انواع تدبیرها را درجهان هستی از آن خدا می داند از جمله:
1-تدبیر تکوینی
مقصود تدبیر تکوینی کارگردانی جهان آفرینش است که اداره جهانی هستی بسان ایجاد و احداث آن فعل خداوند یکتاست. در صورتیکه در کارهای بشری تدبیر از احداث تفکیک پذیر است. مثلاً فردی کارخانه ای را می سازد و دیگری آن را اداره می کند ولی در عالم آفرینش، آفریدگار و کارگردان یکی است. پس تدبیر جهان جدا از آفرینشگر نیست، تاریخ انبیاء نشان میدهد که مسئله توحید در خالقیت مورد مناقشه امتهای آنان نبوده و اگر شرکی در کار بوده نوعاً مربوط به تدبیر و کارگردانی عالم و به تبع آن عبودیت و پرسش می شده است. مثلاً مشرکان عصر حضرت ابراهیم خلیل (ع) تنها به یک خالق اعتقاد داشتند ولی به غلط می پنداشتند که ستاره و خورشید یا ماه ارباب و مدّبر جهانند و در مناظره حضرت ابراهیم (ع) نیز با آن در همین مسئله بود.[32]
و در زمان حضرت یوسف (ع) که بعد از ابراهیم بوده باز شرک مربوط ربوبیت بوده در آنجا که به آنان گوید:«ءَاَربابٌ مُتَفَرَّقُون خَیرٌ اَمِ اللهُ الواحُدِ القَهار»[33] و هم چنین از آیات قرآن استفاده میشود که مشرکان عصر رسالت قسمتی از سرنوشت خود را در دست معبودهای خود میدانستند چنانکه می فرماید: «وَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللهِ ءالِههً لِیَکونوا لَهُم عزِاً»[34] جز خدا، خدایانی برای خود برگزیدند تا مایه عزت آنان باشند یا در جای دیگر مشرکان را نکوهش می کند. «و مِنَ النَّاسِ یَتَّخذُ مِن دَون اللهِ انداداً یُحِبُّونَهمُ کَحُبِّ الله»[35] برخی از مردم برای خدا همتایانی برگزیده و آنان را مانند خدا دوست میدارند.
آری دایره ربوبّیت بسیار گسترده است و مشرکان عصر رسول الله (ص) در مورد امور مهمی چون رزق- احیاء و اماته، و تدبیر کلی جهان موحد بودند و گاهی، توجیه مشرکان برای توجیه شرک ورزی و بت پرستی خود می گفتند پرسش ما بخاطر این بوده که از این طریق به خدا نزدیک شویم «ما نَعبُدُ هُم اِلاّ لِیُقَرَّبُونا اِلی الله زُلفی»[36].
2- تدبیر در تشریع، (توحید در اطاعت):
این نوع تدبیر از شاخه های توحید در تدبیر شمرده می شود. بنابراین پیامبر (ص) به عنوان حاکم بر مسلمین برگزیده شده این گزینش به اذن پروردگار ربوده است. به همین علت اطاعت از پیامبر(ص) مانند اطاعت از خدا شمرده شده است، بلکه عین اطاعت خداست. می فرماید «مَن یُطِع الرَّسُولَ فَقَد اَطاعَ اللهَ»[37] یا در آیه دیگر می فرماید «وَ ما اَرسَلنا مِن رَسُولِ اِلاّ لِیُطاعَ بِاِذنِ اللهِ»[38] پس اگر اِذن و فرمان الهی نبود (پیامبر نه حاکم بود و نه مطاعَ، در حقیقت حکومت و اطاعت او تجلّیگاه حکومت و اطاعت خداست.[39]
2 ـ 1 ـ 2 ـ اصل معاد
یکی دیگر از اصول اعتقادی و مبانی زندگی اسلامی اعتقاد راسخ به اصل معاد یعنی جهان آخرت و زنده شدن پس از مرگ است و ملاقات با خداست؛ چرا که تمام شرايع آسمانى، همگى در لزوم ايمان به جهان آخرت اتفاق نظر دارند. عموم پيامبران، همراه دعوت به توحيد، از معاد و حيات پس از مرگ نيز سخن گفته و ايمان به جهان آخرت را در سرلوحه برنامه خود قرار داده‏اند. بر اين اساس، اعتقاد به قيامت از اركان ايمان در اسلام است. مسئله معاد هرچند در عهدين – در عهد جديد به صورتى روشنتر – مطرح شده است، ولى قرآن بيش از كتب آسمانى ديگر به اين موضوع پرداخته و بخش عظيمى از آيات اين كتاب به آن اختصاص يافته است. در قرآن از معاد به نامهاى مختلفى ياد شده است، مانند: يوم القيامة، يوم الحساب، اليوم الآخر، يوم البعث، وغيره، و اين همه اهتمام، به علت اين است كه ايمان و ديندارى بدون اعتقاد به قيامت ثمربخش نيست.
و مسلمانان تمام هم و غم و هدفشان از زندگی اسلامی جهان پس از مرگ است چرا که نتیجه زحمات دنیای خود را در آن روز دریافت می کنند.
حكيمان و متكلمان اسلامى بر لزوم معاد و زندگى پس از مرگ دلايل مختلفى اقامه كرده‏اند، و الهام‏بخش آنان نيز در اقامه اين دلايل، قرآن كريم بوده است. ازينروى مناسب است كه برخى از دلايل قرآنى را يادآور شويم:
الف – خداوند حق مطلق بوده، و فعل او نيز حق و از هرگونه باطل و لغو پيراسته است. آفرينش بشر بدون وجود حياتى هدفمند و جاودانه، لغو وعبث‏خواهد بود، چنانكه مى‏فرمايد: ‹‹افحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم الينا لا ترجعون››[40] آيا پنداشته‏ايد كه شما را بيهوده آفريده‏ايم، وشمابه سوى ما باز نمى‏گرديد؟!
ب – عدل الهى ايجاب مى‏كند كه با اشخاص نيكوكار و بدكار، در مقام پاداش و كيفر، يكسان برخورد نشود. در عين حال مى‏بينيم كه حيات دنيوى به گونه‏اى است كه تحقق عدل كامل در مقام پاداش و كيفر امكان پذير نيست، زيرا سرنوشت هر دو گروه به هم گره خورده و از يكديگر تفكيك پذيرنيست. از طرف ديگر، برخى از كارهاى نيك و بد اجرى بالاتر از آن دارند كه اين جهان گنجايش پاداش و كيفر آنها را داشته باشد، مثلا يكى در راه حق پس از عمرى جهاد و مبارزه جان مى‏بازد، و ديگرى حق‏جويان بيشمارى را نابود مى‏سازد. بنابر اين، جهان ديگرى لازم است كه عدل كامل الهى در قلمرو امكانات بى نهايت آن تحقق يابد، چنانكه مى‏فرمايد: ‹‹ام نجعل الذين آمنوا وعملوا الصالحات ك
المفسدين في الارض ا م نجعل المتقين كالفجار››[41] آيا مؤمنان صالح را در رديف مفسدان زمين قرار مى‏دهيم ويا با پرهيزگاران مانند گنهكاران برخورد مى‏كنيم؟!
پس نتیجه رابطه معاد با مبانی سبک زندگی اسلامی در قرآن رابطه تنگاتنگ دارد و مبنا و شیوه زندگی اسلامی بدون اعتقاد به معاد معنا و مفهومی نخواهد داشت. پس اعتقاد به این اصول است که فرد مسلمان راه و روش خود در اسلام مطابق قرآن که همان اعتقاد به اصل معاد استوار می سازد.
2 ـ 1 ـ 3 ـ اصل امامت و خلافت
یکی دیگر از اصول اعتقادی و مبانی زندگی اسلامی اعتقاد راسخ به امامت و خلافت بعد از پیامبر اکرم
(ص) و جانشینی پیامبر است که اگر این اعتقاد راسخ نباشد بشر دچار مشکلاتی خواهد شد و همین امر امروزه باعث شده که دشمنان بهانه پیدا کنند و بین مسلمانان تفرقه و اختلاف بوجود آورند.
مسلمانان معتقدند که پيامبر اكرم (ص) پس از 23 سال سعى و كوشش بسيار در تبليغ شريعت اسلام و تأسيس مدينه فاضله، در اوايل سال يازدهم هجرى ديده از جهان فرو بست. با رفتن آن حضرت، هر چند وحى و نبوت پايان يافته و ديگر نه پيامبرى خواهد آمد و نه شريعت جديدى بنيان نهاده خواهد شد، ولى وظايفى كه بر دوش پيامبر بود (غير از مسئوليت ابلاغ وحى) مسلماً پايان نيافت، و در نتيجه لازم بود پس از درگذشت او، شخصيت آگاه و وارسته اى، به عنوان خليفه و جانشين پيامبر، و امام و پيشواى مسلمانان، انجام اين وظايف را در هر زمان بر عهده گيرد. مطلب اخير مورد قبول همه مسلمين است، گرچه برخى از صفات جانشين پيامبر و راه تعيين او ميان شيعه و اهل سنت اختلاف نظر وجود دارد .لازم است که نخست به تبيين معناى «شيعه» و تاريخ پيدايش آن و سپس مباحث مربوط به امامت را بررسى کنیم.
«شيعه» در لغت به معنى پيرو است و در اصطلاح به گروهى از مسلمانان گفته مى شود كه رهبرى جامعه اسلامى را پس از درگذشت پيامبر اكرم (ص) از آنِ حضرت على (ع) و فرزندان معصوم او مى دانند.به گواهى تاريخ، پيامبر گرامى (ص) در طول حيات خود در موارد مختلف كراراً از فضايل و مناقب و نيز قيادت و رهبرى على (ع) پس از خويش سخن به ميان مى آورد.
و روزی که بنی هاشم را جمع کرد و دعوت خود را آشکار نمود خلافت و امامت علی (ع) را به آنان اعلان نمود. همجنین در غدیر خم او را رسما برای امامت و خلافت اعلام داشت که مفسران اسلامی در تفسیر آیه « إِنّ الّذينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحات أُولئِكَ هُمْ خَيْرُالبَريِّة»[42] نقل کردند که پیامبر فرمود مقصود علی (ع) و شیعیان اوست[43].
مسئله امامت يك مسئله الهى و سماوى بوده و جانشين پيامبر بايد از طريق وحى الهى به پيامبر تعيين گردد. اما پيش از پرداختن به دلايل نقلى و شرعى اين موضوع، فرض مى كنيم كه هيچ نصّى شرعى در اين باره در دست نيست. در اين صورت، بايد ببينيم مقتضاى حكم عقل با توجه به شرايط آن زمان چيست؟
عقل سليم حكم مى كند چطور ممکن است پیامبر اکرم این همه مدت (23سال)زحمت طاقت فرسا طرحی که پیاده کرده و مردمی را که از چاهلیت به کمال و سعادت رسانده و می داند که بعد از خود جه اتفاقی می افتد بدون سرپرست به حال خود رها کند؛ و کسی را به عنوان حفظ این امت و آیین پاک معرفی نکند . آن شریعتی که پایه گذاری کرده به امان خدا رها کند؟.
2 ـ 1 ـ 4 ـ اصل نبوت
یکی دیگر از مبانی سبک زندگی اسلامی در قرآن نبوت می باشد که از اصول اعتقادی است. خداوندحكيم انسانهاى والايى را براى هدايت و راهنمايى بشر برانگيخته و آنان را حامل پيام خويش براى افراد بشر قرار داده است. اينان، همان پيامبران و رسولانند كه واسطه جريان فيض هدايت از سوى خداوند به بندگان مى باشند، و اين فيض از نخستين روزى كه بشر شايستگى بهره گيرى از آن را يافته، از جانب خدا نازل گرديده و تا عصر پيامبر گرامى اسلام (ص) نيز ادامه داشته است.بايد دانست آيين هر پيامبرى نسبت به زمان و امت خود كاملترين آيين بوده است، و اگر اين فيض الهى مستمر نبود بشر به حدّ كمال نمى رسيد.
از آنجا كه خلقت انسان، فعل خداى «حكيم» است طبعاً آفرينش او هدف وغرض دارد، و با توجه به اينكه در وجود انسان علاوه بر غرايز كه با حيوان مشترك است،عقل و خرد نيز هست بايد غرض و هدف از خلقت وى، هدفى معقول باشد.
از طرف ديگر، عقل و خرد انسان هرچند در پيمودن راه تكامل او مؤثر و لازم است، امّا كافى نيست، و اگر در هدايت انسان به عقل و خرد قناعت شود او هرگز راه كمال را به طور كامل نخواهد شناخت. براى نمونه، پى بردن به مبدء و معاد يكى از مهمترين مسائل فكرى بشر بوده است.بشر مى خواهد بداند از كجا آمده، چرا آمده، و به كجا خواهد رفت؟ ولى عقل و خرد به تنهايى از عهده تبيين كامل اين مسائل بر نمى آيد. گواه روشن اين امر آن است كه،با همه ترقى كه بشر معاصر در علم و دانش كرده است،هنوز بخش عظيمى از انسانها بت پرست مى باشند.
نارسايى عقل و دانش بشر منحصر به موضوع مبدء و معاد نيست، بلكه وى در بسيارى از مسائل حياتى نيز نتوانسته است طريق استوارى را برگزيند. ديدگاههاى مختلف و متعارض بشر در مسائل اقتصادى، اخلاقى، خانوادگى وغيره نشانه نارسايى وى از درك صحيح اين مسائل مى باشد، و به همين علت است كه مى بينيم مكتبهاى متعارض پديد آمده است.
با توجه به نكته فوق، عقل صحيح حكم مى كند كه به مقتضاى حكمت الهى بايد مربيان و رهبران الهى مبعوث شوند تا راه صحيح زندگى را به بشر بياموزند.

حتما بخوانید :   تحقیق - استفاده از صمغ فارسی به منظور کاهش جذب روغن ناگت مرغ سرخ ...