علمی : مبانی سبک زندگی اسلامی در قرآن کریم92- قسمت 13

  • عالمانِ متهتّك يا فاسق: اينان كساني‌اند كه خوب مي‌فهمند و تحليل مي‌كنند، اما هنگام عزم و عمل، ناتوان‌اند؛ چنان‌كه برخي با اينكه تفسير آيه «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ»[90](به مردان با ايمان بگو: «ديده فرو نهند و پاكدامنى ورزند، كه اين براى آنان پاكيزه‏تر است، زيرا خدا به آنچه مى‏كنند آگاه است). را مي‌دانند و چه بسا آن را تدريس نيز كرده باشند، امّا هنگام رويايويي با نامحرمان، دست و پايشان مي‌لرزد؛ چرا كه علم و انديشه، مأمور عمل نيست، بلكه انگيزه و عقل عملي بايد در مصاف با شهوت و غضب، به جهاد اكبر بپردازد. دانستن، نيمي از راه است و عزم و اراده و اخلاص، نيم ديگر.
  • بيان نوراني حضرت اميرمؤمنان(ع) كه فرمود: «كَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِيرٍ تَحْتَ هَوَى أَمِير»[91] به همين نكته اشاره دارد كه عقل عمليِ عالم فاسق، در مصاف با شهوت و غضب، اسير است و از عمل به دانسته‌هايش ناتوان.

    1. جاهلان متنسّك: اين گروه برخلاف عالمانِ فاسق، از عقل عمليِ قوي برخوردارند، اما ادراك و انديشه‌اي بسيار ضعيف و سطحي دارند و مقدّس‌نماهاي كم‌درك و خشكه مذهب‌هاي دون‌مايه‌اي هستند كه از فهم ساده‌ترين اصول و قواعد علمي ـ شرعي ناتوان‌اند، اما با تمام توان به عبادات صوري- بدني مي‌پردازند؛ به طوري كه حتي اگر مجتهد جامع الشرايطي برخلاف ميل آنان نظري دهد، با آن مخالفت مي‌كنند!
    2. جاهلان تبهكار يا متهتّك: اينان نيز كساني هستند كه از هر دو جهت ضعيف‌اند؛ جاهلان متهتّكي كه نه مي‌فهمد، نه بر فرض ادراك و فهم، به دانسته‌هاي خود عمل مي‌كنند.[92]

    پس یکی از مبانی واصول درست اسلامی عقل وتفکر می باشد که به عنوان رسول انسان تلقی شده وانسان را متقاعد می کند که سیری جز سیر الهی وقوانین مربوط باان را نپیماید تااینکه بتواند به بالاترین مقام یعنی قرب الهی دست یابد چرا که شرط قرب الهی رعایت کردن سبک وروش اسلامی در قرآن است
    2 ـ 3 ـ مبنای اجتماعي
    از اصول مهم سبک زندگی اسلامی اجتماعی بودن نوع بشر است. فرد هیچگاه نمی تواند بدون روابط اجتماعی به زندگی خود ادامه دهد. این اصل در آموزه های دینی کاملا رعایت شده است. حيات انساني در فرهنگ قرآن حكيم غير از زندگي گياهي برخي است كه خارج از قلمرو تغذيه، تنميه و توليد مثل، هدفي ندارند و متفاوت از حيات حيواني گروهي است كه بيرون از منطقه خيال و وهم (به لحاظ انديشه) و فراتر از محور شهوت و غضب (به جهت انگيزه)، خواسته‌اي ندارند، بلكه حيات متألّهانه‌اي است كه از منظر معرفت، همراه با برهان عقلي و از ديدگاه محبّت، همسفر با حبيب خدا بودن را در نظر دارد: «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ»[93] (بگو: «اگر خدا را دوست داريد، از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشايد، و خداوند آمرزنده مهربان است).
    قرآن كريم گروه اوّل و دوم را كه فاقد حيات تألّهي‌اند، مرده مي‌شمارد: «وَ مَا يَسْتَوِي الأحْيَاءُ وَلا الأمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَنْ يَشَاءُ وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ»[94]و زندگان و مردگان يكسان نيستند. خداست كه هر كه را بخواهد شنوا مى‏گرداند و تو كسانى را كه در گورهايند نمى‏توانى شنوا سازى).، «لِيُنْذِرَ مَنْ كَانَ حَيًّا وَيَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِينَ»[95] (تا هر كه را [دلى‏] زنده است بيم دهد، و گفتار [خدا] در باره كافران محقّق گردد.) كه از تقابل حيّ و كافِر چنين استنباط مي‌شود كه مؤمن زنده است و كافر، مرده.
    بنابراين از منظر قرآن حكيم، حيات انساني، بدون ايمان به وحي و عمل به دستورات آن حاصل نمي‌شود و كسي كه به حيات انساني نائل نشود، به طريق اولي نخواهد توانست سبك و سلوك زندگي اسلامي را در پيش گيرد[96].
    از سوي ديگر، يكي از مقولات مهم و اساسي درباره انسان، حيات اجتماعي و نظام‌هايي است كه در اين حيات شكل مي‌گيرد. حيات اجتماعي، يکي از سه رابطه‌اي است که در تحليل روابط انساني به آن‌ها اشاره مي‌شود؛ يعني رابطه انسان با خود، رابطه انسان با خدا و رابطه انسان با جهان.
    روابط انساني و مناسبات اجتماعي او يکي از دشوارترين روابط به لحاظ معرفتي و سخت‌ترين مناسبات به لحاظ عملي است؛ زيرا انسان وقتي خود را در درياي وسيع و عميق جامعه مي‌بيند و نيازها و انتظارات جامعه را مشاهده مي‌كند و رسالت خود را نسبت به جامعه بررسي مي‌نمايد، به دشواري حيات اجتماعي سالم و پاكيزه پي مي‌برد. ازاين‌رو شناخت صحيح نسبت به حيات اجتماعي و نقش و رسالت انسان در آن ساحت، از جمله ضروري‌ترين معرفت‌هاي بشري است كه تنها در صورت اصلاح اين روابط و تصحيح اين مناسبات است كه فرد و جامعه رشد و تكامل پيدا مي‌كند.
    متأسفانه بايد اذعان كرد كه به‌رغم وجود اصول، مباني و ارزش‌هاي مفيد و سازنده فراوان در عرصه حيات اجتماعي، براساس تعاليم وحياني و آموزه‌هاي اسلامي، هنوز روش و سبكي جامع، سياستي صحيح و نظامي منطقي در اصلاح روابط اجتماعي و مناسبات انساني تدوين نشده است. بي‌شك، اصول حيات اجتماعي بر همه روابط انساني سيطره دارد و قواعد جامع و متقن اخلاقي- اجتماعي اسلام، حتي بر روابط انسان با خود و با خدا سايه افكنده است؛ به گونه‌اي كه ساير مناسبات انساني از اين رابطه اصلي و اساسي الهام مي‌پذيرد. اگر مناسبات اجتماعي برپايه اصول و مباني نادرست شكل گيرد و مدل‌هاي غربي يا التقاطي، نفوذ و سلطه خود را بر جامعه و روابط آن بگستراند و هنجارهاي اصيل و مناسبات صحيح جامعه شكسته شود، طبعاً انسان نيز در روابط خود دچار سردرگمي و حيرت مي‌شود و چه بسا در رابطه با خداي خود نيز دچار ترديد، اضطراب و نگراني شود.
    2 ـ 3 ـ 1 ـ اصل عدالت
    بعد از اعتقاد به وحدانیت خدا و اعتقاد به نقش این اصل محوری در شکل دهی زندگی، اصل عدالت از مهمترین اصول شکل دهنده ی سبک زندگی اسلامی خواهد بود؛ زیرا قوام حقيقت حيات انساني به اصل عدالت است. دادگري همانند اصل توحيد، ريشه در نظام تكوين دارد: «بِالْعَدْلِ قامَتِ السَّماواتُ وَ الاَْرْضُ»[97].آسمان‏ها و زمين، با عدالت، پا برجا مى‏مانند. بنابراين ناديده انگاشتن قسط و عدل، مخالفت با نظام طبيعي و اهتمام به آن، هماهنگي با نظام هستي است.
    عمل به عدالت در زندگي اجتماعي از مهم‏ترين تكاليف الهي مسلمانان بوده و ظلم به حقوق ديگران، از محرّمات و معاصي بزرگ به شمار مي‏آيد: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الأمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ»[98] (خدا به شما فرمان مى‏دهد كه سپرده‏ها را به صاحبان آنها ردّ كنيد و چون ميان مردم داورى مى‏كنيد، به عدالت داورى كنيد. در حقيقت، نيكو چيزى است كه خدا شما را به آن پند مى‏دهد. خدا شنواى بيناست). و مسلمانان بايد نماد عدالت باشند و نبايد هيچ‏گونه دشمني، آنان را از محور عدل خ
    ارج سازد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ»[99](اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، براى خدا به داد برخيزيد [و] به عدالت شهادت دهيد، و البتّه نبايد دشمنىِ گروهى شما را بر آن دارد كه عدالت نكنيد. عدالت كنيد كه آن به تقوا نزديكتر است، و از خدا پروا داريد، كه خدا به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است.)
    رعايت اصل عدالت، به حيطه زندگي اجتماعي مسلمانان محدود نمي‏شود، بلكه آنان مكلف‏اند با نامسلماناني كه به آن‌ها ستم نكرده‏اند نيز با عدالت رفتار كنند: «سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِنْ جَاءُوكَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَإِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ يَضُرُّوكَ شَيْئًا وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ»[100] (پذيرا و شنواى دروغ هستند [و] بسيار مال حرام مى‏خورند. پس اگر نزد تو آمدند، [يا] ميان آنان داورى كن، يا از ايشان روى برتاب. و اگر از آنان روى برتابى هرگز زيانى به تو نخواهند رسانيد. و اگر داورى مى‏كنى، پس به عدالت در ميانشان حكم كن كه خداوند دادگران را دوست مى‏دارد). ؛ پس در همه امور بايد اصل عدالت اجرا شود؛ در حيات فردي نسبت به نفس خويش، در حيات خانوادگي درباره اعضاي خانواده و در زندگي اجتماعي در مقابل همنوعان خود: «وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ»[101] (و با ترازوى درست بسنجيد). «وَ إِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا».[102] (سخن گوييد دادگرى كنيد،)
    در برخي آيات بر گفتار و رفتار حق تأكيد شده است كه مراد از حق در برخي موارد، همان عدل است: «وَقُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ» [103] (و ميانشان به حق داورى گردد، و مورد ستم قرار نگيرند. )؛ «وَ اللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ»[104].( و خداست كه به حقّ داورى مى‏كند،)
    دو اصل «توحيد» و «عدالت» مي‏توانند كشتي حيات جامعه را به ساحل نجات برسانند و فقدان اين دو اصل يا يكي از آن دو به تدريج آن كشتي را به قعر درياي پستي و انحطاط مي‏كشاند. البته اين سخن برخي جامعه‏شناسان كه دين بر اقامه عدالت اجتماعي و اجراي قسط و برابري تأكيد دارد و ساير دستورها از قبيل نماز، روزه، حج و زكات، از شاخه‏ها و فروع آن‏اند، سخني نادرست است؛ زيرا برپايه آيات، تأكيد دين بر اصل توحيد، بيش از اهتمام آن به امور ديگر است. انسان فاقد معرفت توحيدي و تارك فرمان نماز و روزه و ساير عبادات، چگونه مي‏تواند عدالت را اقامه كند، درحالي كه وي اصول نخستين عدالت را با ترك اين عبادات زير پا گذاشته است[105].
    2 ـ 3 ـ 2 ـ اصل مسؤلیت پذیری
    از ديدگاه اسلام، انسان موجودي اجتماعي و مسئول است؛ موجودي كه بر او فرض شده در همه ابعاد زندگي، مسائل انساني را كه جايگاه خليفة الهي او را تثبيت مي‏كند، رعايت كند. شخصيت وي در جامعه شكل مي‏گيرد و هويت واقعي‏اش در اجتماع ظهور و بروز مي‏يابد؛ بنابراين اسلام، ديني است كه نه تنها به جامعه و اجتماع انساني اهتمام دارد، بلكه بهترين شكل جامعه و متمدن‏ترين صورت آن را بيان و معرفي مي‏كند و زندگي در پرتو تعاليم دين، مفهوم واقعي خود را مي‏يابد و انسان را در جايگاه حقيقي‏اش مي‏نشاند[106].
    2 ـ 3 ـ 3ـ اصل امر به معروف و نهي از منكر
    انجام معروف وقتي آسان مي‌شود كه همة هدف‌ها متوجه قرب الي‌الله باشد و منكر وقتي صورت مي‌گيرد كه انسان از اين هدف به انحراف كشيده شده و عقب بيفتد. امر به معروف و نهي از منكر، وقتي اثر گذار است كه آمر يا ناهي، اين حقيقت را به فرد امرشونده يا نهي‌شونده القا كند. نكتة مهم در اين روش آن است كه فرد بايد به گفته‌هاي خود عمل كند تا نشانة صدق دعوي او باشد. قرآن كريم مي‌فرمايد: «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ»[107]
    قرآن كريم بيان مي‌كند شما بهترين امت هستيد؛ زيرا به نيكي امر و از زشتي‌ها نهي مي‌كنيد، در حالي كه به خداوند ايمان داريد. يعني امر و نهي شما حول محور توحيد است.
    2 ـ 3 ـ 4 ـ اصل آزمایش و ابتلاء
    اعتقاد به ابتلا و امتحان فرد از سوی خداوند در تمام عرصه های زندگی از مهمترین اصول خودسازی است. فرد مسلمان بر این اعتقاد است که در هر لحظه مورد امتحان و ابتلا و سنجش است خدواون حکیم می فرماید: « وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ»[108] (و قطعاً شما را به چيزى از [قبيلِ‏] ترس و گرسنگى، و كاهشى در اموال و جانها و محصولات مى‏آزماييم و مژده ده شكيبايان را).
    بنابر مبناي اختيار و مسئوليت‌پذيري، يكي از روش‌هاي تربيت اخلاقي، مواجه شدن فرد با نتايج اعمال خويش است تا با آگاهي از نتايج مثبت يا منفي آن، براي انجام دادن دوباره عمل، دلسرد يا تشويق شود. در اين روش، فرد بر اساس مبناي «حبّ ذات» مي‌كوشد به گونه‌اي عمل كند كه زياني متوجه او نشود. قرآن كريم مي‌فرمايد: « وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قال
    ُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»[109]
    بنابراين، فرد وقتي دانست نتيجة عمل او به خودش باز مي‌گردد و دنيا هر لحظه صحنه آزمايش اوست، متوجه امر آخرت شده و به اصلاح نفس مي‌پردازد؛ به عبارت ديگر، به تربيت اخلاقي خود مشغول مي‌شود.
    دانشمندان تربيتي اصول ديگري را نيز در تربيت مهم مي‌دانند كه برخي از آنها عبارتند از: مدارا با متخلف، تدريج در آموزش رفتار پسنديده، تكرار و مداومت بر كسب فضايل وترك رذايل، رعايت اعتدال و پرهيز از افراط وتفريط نابجا.
    2 ـ 3 ـ 5 ـ عدالت اجتماعی در سایه قوانین اسلامی
    چون اسلام برای اجرای عدالت آمده است و چون علت تشکیل نظام و حکومت در ادیان الهی و اسلام، گسترش، بسط و اجرای عدالت است، قوانینی که اسلام برای اداره جامعه ارائه کرده نیز دارای این ویژگی است که نیاز به تأویل و تفسیر خاص ندارد: « مطمئن باشید آنچه صلاح جامعه است در بسط عدالت و رفع ایادی ظالمه و تامین استقلال و آزادی و جریانات اقتصادی و تعدیل ثروت، به طور عاقلانه و قابل عمل و عینیت در اسلام به طور کامل می باشد و محتاج به تأویلات خارج از منطق نیست»[110]
    2 ـ 4 ـ مبانی اخلاقی
    اخلاق گرایی به عنوان مهمترین محور شکل دهنده فعالیت فرد در سبک زندگی اسلامی به معناي چگونگي به كارگيري و پرورش استعدادهاي دروني انسان جهت رشد و تثبيت صفات پسنديدة اخلاقي (شكوفا كردن ظرفيت‌هاي اخلاقي) به منظور انجام رفتارهاي پسنديده اخلاقي و دوري از رذايل اخلاقي است؛ به طوري كه اين ويژگي‌ها براي انسان به صورت ملكه درآيد[111].
    موضوع تربيت اخلاقي، نفس انسان است كه افعال زيبا و زشت به طور ارادي از او صادر مي‌شود.[112] هدف تربيت اخلاقي، پرورش استعدادهاي دروني انسان براي ايجاد و رشد صفات و رفتارهاي پسنديدة اخلاقي است. از ديدگاه علامه طباطبائي، هدف تربيت اخلاقي، رسيدن به توحيد در زمينة اعتقاد و عمل است. بنابراين، تربيت اخلاقي بايد به عبوديت الهي بينجامد. [113] علامه معتقد است اين هدف و اين روش، مخصوص قرآن است (در مقابل گروهي كه هدف را تأمين قوانين اجتماعي يا عرف جامعه مي‌دانند يا پيروان اديان الهي كه هدف را رسيدن به نعمت‌هاي اخروي و دوري از عذاب مي‌دانند). [114] از اين‌روي، براي شناسايي مباني تربيت اخلاقي قرآن، بايد ساحت‌هاي گوناگون انسان‌شناسي از نظر قرآن بررسي شود. بايد رابطه انسان با خداوند، جهان هستي، خود و ديگران در نظر گرفته شود و در اين راستا، به محدوديت‌ها، استعدادها و ضرورتهاي حيات انساني توجه شود.
    گفتني است که در اسلام سه بخش براي تأمين سعادت دنيا و آخرت مردم پيش‌بيني شده است:

    حتما بخوانید :   فایل - ارزیابی تاثیر تنوع کاربرد کارتهای ATM در بانکداری الکترونیک بر بهبود عملکرد ...

    دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.