سایت مقالات فارسی – مبانی سبک زندگی اسلامی در قرآن کریم92- قسمت 12

2 ـ 3 ـ 4 ـ اختيار
از مبانی مهم سبک زندگی اسلامی مختار بودن افراد در حیطه و محدویت های شرع مبین می باشد.
خداوند در یک دستور تشریعی و تکوینی نیز به داشتن اختیار انسان اشاره فرموده است: «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ..» [63] (و بگو: « [هر كارى مى‏خواهيد] بكنيد، كه به زودى خدا و پيامبر او و مؤمنان در كردار شما خواهند نگريست).
در آیین حیاتبخش اسلام، ارزش تمام كارهاي اخلاقي انسان به وجود اختيار اوست؛ زيرا هرگز موجودي را بر آنچه استعداد و توانايي انجام آن را ندارد بازخواست نخواهند كرد. معمولاً انسان‌هايي كه تنبل هستند و نمي‌خواهند خود را به زحمت بيندازند و به تزكيه نفس بپردازند، مي‌كوشند رفتارهاي نادرست خود را به عوامل قهري نظير خواست خداوند، جبر محيط يا ارثي بودن صفتي نسبت دهند تا از زير بار سنگين مسئوليت شانه خالي كنند. قرآن براي مبارزه با اين تصوّر غلط، مرتب گوشزد مي‌كند كه انسان موجودي مختار و در قبال كارهاي خود مسئول است: «وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعي» «وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُري» «ثُمَّ يُجْزاهُ الْجَزاءَ الْأَوْفي»[64] و براي انسان بهره‌اي جز سعي و كوشش او نيست، به زودي جزاي كافي سعيش را مي‌بيند. بر مبناي اختيار، روش‌هاي بشارت و انذار (وعدة بهشت و جهنم)، عفو و صفح از خطا و روش ابتلا براي تربيت اخلاقي اتخاذ مي‌شود، پس انسان موجودیست مختار و انتخابگر، یعنی در پرتو قوه عقل پس از بررسی جوانب مختلف فعل، انجام یا ترک آن را بر میگزیند، قران کریم می فرماید «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا»[65](ما راه را به او نشان دادیم او یا سپاسگذار است یا کفران کننده)
«وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْيَكْفُرْ»[66] و نیز می فرماید: بگو حق از جانب پروردگارتان نازل گردیده است پس هرکس می خواهد ایمان آورد و هرکس می خواهد کفر ورزد.
آفرینش انسان ، آفرینشی حساب شده است تصادفی نیست.انسان موجودی انتخاب شده و برگزیده است.[67]
او شخصیتی مستقل و آزاد دارد امانتدار خداست، رسالت و مسئولیت دارد. از او خواسته شده است با کار و ابتکار خود زمین را آباد سازد و با انتخاب خود یکی از دو راه سعادت و شقاوت را اختیار کند.[68]
او از یک کرامت و شرافت ذاتی برخوردار است. خدا او را بر بسیاری از مخلوقات خویش برتری داده است او آنگاه خویشتن واقعی خود را درک و احساس میکند که این کرامت و شرافت را درک کند ،او از وجدانی اخلاقی برخوردار است و به حکم الهام فطری، زشت و زیبا را درک می کند و خود را برتر از پستی ها و دنائت ها و اسارت ها و شهوترانیها می‌شمارد. [69]
2 ـ 2 ـ 5 ـ معرفت‌پذيري انسان
معرفت‌پذيري يكي از استعدادهاي ويژة انساني و از مباني انسان شناسی به شمار مي‌آيد. يكي از مسائل مهم در تربيت اخلاقي، وجود محرّك اصلي، به منظور حركت براي خودسازي يا ديگرسازي اخلاقي است. آنچه مي‌تواند براي شناسايي شكوفايي استعدادهاي اخلاقي محرك باشد، شناخت نياز انسان و ميل به رفع آن است. بنابراين، انسان نيازمند معرفت به نفس خويش است. متأسفانه انسان در اثر توجه و پرداختن بيش از اندازه به امور مادي، خود را فراموش كرده به سمت هلاكت مي‌رود.
معرفت نفس يعني شناخت ويژگي‌هاي انسان، ضعف‌ها، اهداف و راه تكامل؛ همه اينها انسان را به سوي معرفت خداوند مي‌كشاند؛ زيرا تنها خداوند است كه مي‌تواند همة ميل‌ها، ظرفيت‌ها، و ضعفهاي انسان را با كمالات نامحدود خود ارضاء كند. كسب معرفت مي‌تواند حصولي (با استفاده از برهان و استدلال) يا حضوري و شهودي باشد. بدين شكل كه وقتي انسان با برهان دريافت سراسر نياز است و تنها خداوند رفع كنندة نيازهاي اوست، هر لحظه در عبوديت خويش كامل‌تر شده و شايسته دريافت فيض الهي مي‌گردد؛ به طوري كه راه را به او نشان بدهد: «إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً»[70]
قرآن كريم با خطاب‌هايي نظير «يَتَدَبَّرُونَ»، «يَتَفَكَّرُون»، «اولُوا الْأَلْبابِ» [71]و… قوة معرفت‌پذيري و تعقل انسان را به رسميت شناخته است.
مرحوم علامه مي‌فرمايد: «خداوند كريم در هيچ آيه‌اي دستور نداده است كه مردم كوركورانه ايمان بياروند. حتي گاهي در ميان آيات، علت احكام و شرايع را نيز بيان مي‌كند. به عبارتي، قرآن، مبناي دعوت خود را بر ادراك عقلي انسان نهاده و او را به كسب بينش دعوت مي‌كند تا با شناخت نيازهاي خود و قدم در وادي تهذيب نفس به سعادت برسد».[72] قرآن كريم همچنين انسان را خليفه خداوند،[73] امانتدار او،[74] داراي بزرگترين ظرفيت علمي،[75] معرفي كرده است و در مقابل، ضعف جسمي،[76] عجول بودن[77] و جهل اضطراري نسبت به آينده (نظير مرگ) را از جمله ويژگي‌هايي مي‌داند كه او را به كسب كمالات و فضايل براي نزديك‌تر شدن به خداوند سوق مي‌دهد.
2 ـ 2 ـ 6 ـ گرایش فطری انسان
يكي از مباني سبك زندگی اسلامي در زمینه انسان شناسی فطرت انسان است. مبناي قرآن در زمینه انسان شناسی، پذيرش «فطريات» در انسان است. فطرت در اصطلاح، به‌گونه‌اي خاص از آفرينش اطلاق مي‌شود كه مخصوص انسان و غير تقليدي است. بدين صورت كه نيازمند تمرين، و استاد نبوده، در همه زمان‌ها، مكان‌ها و براي
همه ثابت مي‌باشد؛ قابل شدت و ضعف است و مبدأ همة فضايل انساني است. [78]
يك سلسله ميل‌ها و جاذبه‌هاي معنوي در انسان وجود دارد كه در ساير موجودات نيست. اين جاذبه‌ها به انسان امكان مي‌دهد دايرة فعاليت‌هايش را از مادّيات توسعه دهد و تا افق عالي معنويات بكشاند. برخي از گرايش‌هاي فطري انسان عبارت است از: ميل به حقيقت‌جويي و كمال‌يابي، ميل به كرامت نفس و احترام، ميل به آرامش، زيبايي دوستي، حبّ ذات و صيانت از نفس (جلب منفعت و دفع ضرر)، ميل به خير و فضيلت، تقديس و پرستش موجود برتر، شكر و سپاس منعم كه نوعي منفعت از او شامل انسان مي‌شود. [79]پرسش مهم در اينجا آن است كه آيا انسان داراي ويژگي‌اي به نام فطرت است؟ و آيا قبول فطرت تأثيري بر تربيت اخلاقي انسان دارد؟
قرآن كريم در اين باره مي‌فرمايد: «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»[80] «سوگند به نفس آدمي وآنكه آن را منظم ساخت. سپس خير و شر را به او الهام كرد.» استاد مرتضي مطهري در اين زمينه مي‌گويد: «اگر انسان داراي يك سلسله فطريات باشد، قطعاً تربيت او بايد با در نظر گرفتن همان فطريات صورت گيرد».[81]
استادان تعليم و تربيت به اين نكته اذعان دارند كه تعليم و تربيتي شايستة انسان است كه در همة مراحل نوعي و فردي، با شناخت صحيح انسان و وضعيت او، همراه باشد.[82]
بنابراين، شناخت فطريات انسان، به يقين در تربيت اخلاقي و تدوین سبک زندگی او لازم است تا بتوان شيوه‌هاي تربيتي متناسب با آن اتخاذ كرد.
نكته مهم آن است كه انسان‌ها فطرتاً خواهان علم، قدرت و صيانت از نفس هستند و به بقا و جاودانگي خويش مي‌انديشند. ميل به كسب اعتبار و احترام دارند؛ ميل به لذت‌جويي و زيبايي‌دوستي دارند و در مقابل ولي نعمت خود خاضع‌اند. براي مثال، احترام به پدر و مادر به مثابه يك وليّ نعمت در همة جوامع ديده مي‌شود. روشن است كه نوع ديد افراد به زندگي و شناخت آنان از خويش، خداوند و جهان، جهت اميال فطري را مشخص كرده و در شدّت يا ضعف آن مؤثر است. براي نمونه، اگر انساني باور داشته باشد دنيا تمام زندگي اوست و با مرگ، نابود مي‌شود يا اينكه همواره در دنيا جاودانه خواهد بود، در اين صورت او حريص‌ترين افراد به كسب قدرت و منفعت و لذت‌جويي است؛ در مقابل، انساني كه به شناخت عميق از خداوند و هستي رسيده باشد و بداند كه حيات آخرت، اصل زندگي او را تشكيل مي‌دهد، با همان انگيزه‌هاي فطري يعني ميل به كمال، قدرت، عزّت، صيانت نفس و… در صدد رسيدن به سعادت ابدي و اخروي است و البته راه آن را بندگي خداوند مي‌داند؛ زيرا موحّد حقيقي، خداوند را جوابگوي همة اميال و خواهش‌هاي خود مي‌شناسد. از اين‌روي، تمام همّ و غمّ خود را صرف جلب رضايت او مي‌كند؛ قرآن كريم در اين باره مي‌فرمايد: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها[83] پس روي خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن، اين فطرتي است كه خداوند، انسان‌ها را بر آن آفريده است.
2 ـ 2 ـ 7 ـ حقيقت خُلقي و خَلقی انسان
همان‌طور كه ذات اقدس الهي، بالاصاله، انسان را با ابعاد و شئون مختلفش خَلق كرد و فرمود: «لَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ»[84] ([كه‏] براستى انسان را در نيكوترين اعتدال آفريديم). او را خليفهٴ خود قرار داد «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأرْضِ خَلِيفَةً»[85] (و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمين جانشينى خواهم گماشت» تا بالواسطه، بدن خُلقي‌اش را بسازد؛ زيرا در درون انسان، بدني به وسيلة عقايد، اخلاق و اعمال او ساخته مي‌شود كه وقتي بميرد، با همان محشور مي‌شود تا دوباره در قيامت به بدن اصلي بازگردد. اين بدن كه همان خُلق انسان است و تمام گفتار، رفتار و كردار وي را در زندگي فردي و اجتماعي سامان مي‌دهد، يا زيباست يا زشت. در قرآن كريم نيز فرمود: «يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ»[86]روزي فرا مي‌رسد كه بعضي سفيد‌روي و برخي سيه‌روي‌اند.
براين‌اساس، خُلق انسان، يك حقيقت خارجي است كه هر كسي برپايه آن مجسّم مي‌شود، نه يك وصف و مفهوم اعتباري كه نه مسبوق به حقيقتي باشد و نه ملحوق به عينيّتي؛ و هيچ تأثير بيروني نيز نداشته باشد؛ پس ما تا خود، عقايد و اوصاف خويشتنِ خويش را نشناسيم و پيوند وصف و موصوف و رابطه عقيده و معتقَد را ارزيابي نكنيم، به لحاظ علمي، ناموفّق هستيم و نمي‌توانيم در بُعد عمليِ زندگي فردي و اجتماعي كه بسيار پيچيده‌تر از بُعد علمي است و سبك زندگي انسان‌ها به آن وابسته است، داراي روش و سلوكي رضايت‌بخش باشيم.[87]
2 ـ 2 ـ 8 ـ عقل گرایی (تعقل ورزی)
از مبانی سبک زندگی اسلامی می توان عقل گرایی را نام برد. البته عقل گرایی مثبت که بازتاب آن تعقل ورزی و تدبر و دور اندیشی و تفسیر جهان هستی باشد. خداوند تبارک و تعالی در مزیت تعقل می فرماید: «إِنَّ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْكِ الَّتي‏ تَجْري فِي الْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فيها مِنْ كُلِّ دابَّةٍ وَ تَصْريفِ الرِّياحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ»[88] (راستى كه در آفرينش آسمانها و زمين،
و در پى يكديگر آمدن شب و روز، و كشتيهايى كه در دريا روانند با آنچه به مردم سود مى‏رساند، و [همچنين‏] آبى كه خدا از آسمان فرو فرستاده، و با آن، زمين را پس از مردنش زنده گردانيده، و در آن هر گونه جنبنده‏اى پراكنده كرده، و [نيز در] گردانيدن بادها، و ابرى كه ميان آسمان و زمين آرميده است، براى گروهى كه مى‏انديشند، واقعاً نشانه‏هايى [گويا] وجود دارد).
بسياري از انسان‌ها با اينكه حق و حقيقت را در مرحله علمي و نظري مي‌دانند، نمي‌توانند به دانسته‌‌هاي خود جامه عمل بپوشانند و دست و پايشان در ميدان عمل، مي‌لرزد و خود را در اين عرصه، بسيار ناتوان مي‌يابند!
در بيان چرايي اين مسئله بايد گفت: همان‌طور كه انسان‌ها به لحاظ شئون ادراكي (مانند چشم و گوش) و تحريكيِ (مانند دست و پا)‌ بدن مادّي، داراي چهار گروه‌اند، به لحاظ شئون عقل نظري و عقل عملي نيز داراي چهار گروه خواهند بود.
توضيح اينكه به لحاظ شئون مادّي فوق، انسان‌ها چهار گونه‌اند:

حتما بخوانید :   ارزیابی تاثیر تنوع کاربرد کارتهای ATM در بانکداری الکترونیک بر بهبود عملکرد ...

  1. داراي ادراك و تحريك قوي: كساني‌كه چشم بينا و پاي دونده دارند و وقتي با خطر روبه‌رو شوند، يا با آن مبارزه مي‌كنند يا از محل خطر مي‌گريزند. اين گروه كساني‌اند كه هم خوب مي‌بينند و مي‌شنوند، هم خوب عكس العمل نشان مي‌دهند.
  2. داراي ادراك قوي و تحريك ضعيف: مانند كسي‌كه چشمي بينا و گوشي شنوا دارد، ولي دست يا پايش فلج يا ناقص يا ناتوان است. چنين كسي ممكن است خطري مانند مار يا عقرب را به خوبي ببيند، اما چون قدرت فرار ندارد، عكس العملي نشان نمي‌دهد و صدمه مي‌بيند و نمي‌توان به او اعتراض كرد كه «مگر خطر را نديدي!» چرا كه فرار از خطر، كار چشم يا گوش نيست!
  3. داراي ادراك ضعيف و تحريك قوي: اين گروه داراي دست و پاي سالم هستند، امّا چشم و گوشي معيوب دارند كه سبب آسيب‌پذيري آنان مي‌شود؛ چرا كه خطر را به موقع ادراك نمي‌كنند تا عكس العمل به جا نشان دهند و به آنان نيز نمي‌توان گفت «چرا از خطر نگريختي!»؛ زيرا پاسخش اين است كه «من نه خطري ديدم و نه صدايي شنيدم».
  4. داراي ادراك و تحريك ضعيف: اين گروه، هم كر و كورند، هم ناتوان و فلج‌.

در صحنة نفس انسان نيز شئون دوگانه ادراكي و تحريكي وجود دارد: «عقل نظري» متولّي جزم و انديشه است و مطالب را به خوبي ادراك و ارزيابي مي‌كند و «عقل عملي» متولّي اراده، عمل، اخلاص و عزم است و همين نوع از عقل است كه در روايات بر آن تأكيد شده است: «قُلْتُ لَهُ (ع) مَا الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ واكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ»[89]. براين‌اساس نيز انسان‌ها به چهار گروه تقسيم مي‌شوند:

  1. عالمانِ عادل يا پرهيزكار: كساني هستند كه اين دو جهت در آن‌ها قوي است؛ يعني هم اهل جزم و تحليل و برهان‌اند و عميق فكر مي‌كنند، هم اهل عزم‌اند و وقتي فهميدند، اراده مي‌كنند.