مبانی سبک زندگی اسلامی در قرآن کریم92- قسمت 11

پس کسانیکه معتقد به اصل نبوت هستند مبنای زندگی خود را قرآن قرار داده و تمام نیاز های مادی و معنوی خود را از این طریق برطرف می کنند و مسیری که پیامبران رفته اند همان مسیر را طی می کنند.
2 ـ 1 ـ 5 ـ اصل عدل
مبانی سبک زندگی اسلامی در قرآن بر عدل الهی استوار گردید و یکی از اصول اعتقادی است، چرا که همه مسلمانان خدا را عادل می دانند و عدل را یکی از صفات جمال الهی بشمار می آورند و پایه ی اعتقادی آن است که در قرآن هرگونه ظلم و ستم از خدا نفی شده و به عنوان قائم بالقسط یاد گردیده، چنانچه قرآن می فرماید: ‹‹ان الله لا یظلم مثقال ذرة››[44] خدا به اندازه ذره ای ستم نمی کند. و نیز می فرماید : ‹‹ان الله لا یظلم الناس شیئا››[45] خدا هرگز به مردم ستم نمی کند. نیز می فرماید : ‹ شهد الله انه لا اله الا هو والملائکة و اولوا العلم قائما بالقسط››[46] خدا ، فرشتگان و صاحبان دانش گواهی می دهند که جز او خدایی نیست و او قائم به قسط است.
عدل خداوندی ایجاب می کند که مجرم و مسلم برابر نیست که قرآن می فرماید : ‹‹افنجعل المسلمین کالمجرمین ما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ››[47] آیا افراد مطیع را با مجرم برابر می نهیم؟ شما را چه شده است، چگونه داوری می کنید؟ عدل الهی در تکوین و تشریع و جزا تجلیات گوناگونی دارد ، که به آنها می پردازیم:
2 ـ 5 ـ 1 ـ عدل تکوینی
خداوند به هر موجودی آنچه را که شایستگی آن را دارد عطا می کند و هرگز استعدادها را در مقام افاضه و ایجاد نادیده نمی گیرد. قرآن می فرماید : ‹‹ربنا الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی››[48] پروردگار ما کسی است که نیازهای وجودی هر چیزی را به او عطا کرده و او را هدایت می کند.
2 ـ 5 ـ 2 ـ عدل تشریعی:
خدا انسان را که شایستگی کسب کمالات معنوی را دارد ، با فرستادن پیامبران و تشریع قوانین دینی هدایت می کند و نیز انسان را به آنچه خارج از توان او است تکلیف نمی کند. چنانکه می فرماید : ‹‹ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی وینهی عن الفحشاء والمنکر والبغی یعظکم لعلکم تذکرون››[49] خدا به دادگری و نیکی و دستگیری از نزدیکان فرمان می دهد و از فحشا و کار ناروا و ستم نهی می کند ، شما را پند می دهد باشد که متذکر شوید.
انسان مسلمان خود را مقید به عدل الهی می داند و راه و روش زندگی خود را که همان سبک زندگی اسلامی در قرآن است بر مبنای عدل الهی استوار می کند.
2 ـ 5 ـ 3 ـ عدل جزائی:
خدا هرگز به مؤمن و کافر ، و نیکوکار و بدکار ، از نظر پاداش و کیفر یکسان نمی نگرد ، بلکه هر انسانی را مطابق استحقاق و شایستگی او ، پاداش و کیفر می دهد. بر همین اساس تا تکالیف خود را از طریق پیامبران به انسان ها ابلاغ نکند و به اصطلاح اتمام حجت ننماید ، هرگز آنها را مؤاخذه نمی کند، چنانکه می فرماید : ‹‹وما کنا معذبین حتی نبعث رسولا››[50]: تا پیامبری را نفرستیم ، هرگز عذاب نمی کنیم.
پس نتیجه سبک زندگی اسلامی در قرآن کریم بر مبنای عدل الهی است که انسان در زندگی خود با توجه این اصل بنیان نهاده و اهداف زندگی خود را ترسیم نموده است.
2 ـ 2 ـ مبانی انسان شناسی
2 ـ 2 ـ 1 ـ هدفدار بودن انسان
از مباني سبك زندگی اسلامی در قرآن، هدفدار بودن انسان يا داشتن مطلوب نهايي است و آن عبارت است از رسيدن به سعادت و كمال.كمال يعني شكوفايي استعدادهاي دروني انسان، و سعادت به لذت پايداري گفته مي‌شود كه از جهت كمّي و كيفي داراي برتري و دوام نسبت به ساير لذت‌هاست. [51] قرآن، هدف وكمال انسان را در آگاهي كامل و علم شهودي و حضوري او به خداي متعال مي‌داند كه همان قرب حقيقي نسبت به پروردگار است و با تلاش و تهذيب نفس به دست مي‌آيد.[52] از نظر قرآن، سعادت انسان كه موجودي مركب از روح و بدن مي‌باشد، عبارت است از رسيدن به خيرات جسماني و روحاني و متنعم شدن به آن. [53]مي‌فرمايد: «يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلي رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ[54] «اي انسان قطعاً تو به سوي پروردگارت در حركت هستي پس او را ملاقات خواهي كرد».
بديهي است كه انسان داراي اميال و گرايش‌هاي گوناگوني است كه نمي‌تواند به همه آنها پاسخ دهد. در تربيت اخلاقي حول محور توحيد، همه خواسته‌ها و اميال فرد به سمت يك هدف ارزشمند جمع مي‌شود و آن، رسيدن به رضايت و قرب خداوند است. نكته‌اي كه علامه طباطبايي در بحث كمال مطرح مي‌كند آن است كه كمال انسان، در متن زندگي اجتماعي او به وقوع مي‌پيوندد و اجتماع استوار نمي‌شود مگر در پرتو قوانين. قوانين نيز هر چقدر عادلانه تنظيم شده باشد، راه تخلّف را نمي‌بندد؛ مگر اينكه فضايل اخلاقي در آن جامعه حكمفرما باشد. فضايل اخلاقي نيز وقتي انسان و جامعه را به انجام اعمال صالح و سعادت سوق مي‌دهد كه بر اساس توحيد باشد؛ يعني مردم معتقد باشند جهان پروردگاري ازلي و سرمدي دارد كه هيچ چيز از علم و احاطه او بيرون نيست و هيچ قدرتي فوق آن وجود ندارد؛ او همه را آفريده و به زودي به حساب همه رسيدگي خواهد كرد. در اين صورت هم و غمّ آدميان، مراقبت از اعمالشان جهت رضايت حق خواهد بود[55]
برخي از دانشمندان تربيتي، اجتماعي بودن انسان را مبناي جداگانه‌اي براي تربيت انسان مي‌دانند.
2 ـ 2 ـ 2 ـ خلافت و جانشینی انسان
از نظر قرآن انسان موجودی است برگزیده از طرف خداوند، خلیفه و جانشین او (خدا)
در روی زمین، نیمه ملکوتی و نیمه مادی و دارای فطرتی خدا آشنا – آزاد و مستقل، امانت دار و مسئول خویشتن و جهان مسلط بر طبیعت و زمین و آسمان ، ملهم به خیر و شر وجودش از ضعف و ناتوانی آغاز می شود و به سوی قوت و کمال سیر می کند و بالا می رود اما جز در بارگاه الهی و جز با نام او آرام نمی گیرد ظرفیت علمی وعملی اش نامحدود است.[56] خداوند پس از آنکه او را از خاک آفرید به فرشتگان فرمود من میخواهم در زمین جانشینی بی آفرینم- فرشتگان گفتند در آنجا مخلوقی را می‌آفرینی که تباهی کند و خون بریزد با اینکه ما تو را به پاکی می ستائیم و تقدیس می گوئیم خداوند فرمود من چیزی را می دانم که شماها نمی دانید. «وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ»[57]
«وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ» خداوند همه نامهای (موجودات) را به آدم آموخت، سپس آنان را به فرشتگان عرضه کرد و فرمود اگر راست می گوئید مرا از نام اینها خبر دهید.[58]«قَالُواْ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ» گفتند تو را تنزیه می کنیم، ما دانشی جزء آنچه به ما آموخته ای نداریم که دانای فرزانه تنها تویی.[59]
«قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ»[60]خداوند فرمود: ای آدم فرشتگان را از نام ایشان آگاه کن و چون از نام آنها آگاهشان کرد، فرمود مگر به شما نگفتم که من نهفته های آسمان و زمین را می دانم و آنچه که شما آشکار کرده اید و آنچه را پنهان میداشتید می دانم.
پس معلوم می شود آنچه آدم از خد ا گرفت، (آن علمی که خدا به وی آموخت غیر آن علمی بود که ملائکه از آدم آموختند و علمی که برای آدم دست داد حقیقت علم با سماء بود که قرار گرفتن آن برای آدم ممکن بود، و برای ملائکه ممکن نبود، آدم اگر مستحق و لایق خلافت خدایی شد به خاطر همین علم به اسماء بوده نه به خاطر خبر دادن از آن وگرنه بعد از خبر دادنش ملائکه هم مانند او با خبر شدند پس روشن شد که علم با سماء آن مسمیات، باید طوری بوده باشد که از حقایق و اعیان وجود های آن ها کشف کند نه صرف نام ها، که اهل هرزبانی برای هر چیزی می گذارند، پس معلوم شد که آن مسمیات و نامیده ها که برای آدم معلوم شد حقایقی و موجوداتی خارجی بوده اند، نه چون مفاهیم که ظرف وجودشان تنها ذهن است و نیز موجوداتی بوده اند که در پس پرده غیب، یعنی غیب آسمانها و زمین نهان بوده اند.
و عالم شدن با آن موجودات غیبی تنها برای موجود زمینی ممکن بوده، نه فرشتگان آسمانی، و از سوی دیگر آن علم در خلافت الهیه دخالت داشته است.[61]
2 ـ 2 ـ 3 ـ هدفمندی آفرینش
نظام آفرینش بر اصولی استوار است که به برخی از آنها اشاره می شود.

حتما بخوانید :   بررسی رابطه خود مدیریتی با سلامت سازمانی بر اساس الگوی مدیریت بسیجی- ...

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

  1. خدای سبحان قواعد کلی قلمرو هستی را روشن کرد
  2. آفرینش و پرورش اصیل منحصراًدر اختیار خداست و هر موجود ممکنی اصل هستی و کمال خود را از خدا دریافت می کند.
  3. خداوند کیفیت پیدایش و پرورش بسیاری از موجودهای مادی همانند گیاهان ، درختان ، جانوران (حیوان و انسان) و نیز پدیده ابر و باران را بیان کرده است.
  4. خداوند برخی از موجودها را طبق اراده ویژه الهی خود آفریده که راه فکری برای آنها مطرح نیست.

بنابراین ساختار خلقت دوگونه سامان پذیرفت، یک قسم همراه با اراده علمی و قسم دیگر همراه با اراده غیبی یعنی جهت تقریب ذهن مثالی می توان ارائه کرد.
و آن اینکه علم دو قسم است (حصولی (مفهومی))(وحضوری(غیبی)).
راه علم حصولی برای نقل و انتقال ذهنی آماده است و راه علم حضوری چنین ظرفیتی ندارد یعنی هرکس باید خودش با موجود خارجی پیوند شهودی برقرار کند.
مدیریت خارجی و تاثیر در اشیاء عینی نیز دو قسم است.

  1. از راه علم به مبادی، ابزار، شرایط، موانع و مانند آن
  2. از راه اراده شکست ناپذیر. راه اول تعلیم و تعلم پذیر و راه دوم برتر از صلوح فکری و نقل و انتقال عادی است. همین راه دوم گاهی مخصوص صنف خاصی است و فرد عادی به آن دسترسی ندارد. مانند معجزه که مخصوص پیامبران است و برخی از آنچه خدا در نظام هستی از راه علم و تدبیر ایجاد کرد قابل تعلیم و تعلم محقق و متحقق است و می توان مشابه آن را با رهنمود تعبیرهای دینی انجام داد. زیرا تمام مواد لازم را خداوند آفریده و ظرفیت به کارگیری قواعد آن را به انسان و جهان عطا کرده پس هستی بخشی فقط از ناحیه خداست و هرگز غیر او توان افاضه وجود به چیزی را ندارد.[62]