كارآفرين/پایان نامه درباره شخصیت وکارآفرینی

كارآفرين

اصطلاح كارآفرين Entrepreneur در معنا و مفهوم فعلي را اولين بار ژوزف شومپيتر به كار برد. اين اقتصاددان كه او را پدر علم كارآفريني می‌نامند بر اين باور بود كه رشد و توسعه اقتصادي در يك نظام، زماني ميسر خواهد بود كه افرادي در بين ساير آحاد جامعه با خطرپذيري،  اقدام به نوآوري كرده و با اين كار روش‌ها و راه حل‌های جديد، جايگزين راه كارهاي ناكارآمد و كهن قبلي شود. تخريب خلاق تفكرات و آراي شومپيتر با انقلاب اطلاعات و شروع عصر فراصنعتي از ارزش و اهميت خاصي برخوردار شد، زيرا كارآفرينان به عنوان عاملين تغيير و فرآيند كارآفريني به عنوان فرآيند تغيير و تحول در نظام اقتصادي مورد توجه قرار گرفت و حجم قابل توجهي از تحقيقات و پژوهش‌های مرتبط با آن طي دهه‌های 70 و 80 و 1990 ميلادي صورت پذيرفت.

“پيتر دراكر” معتقد است كارآفرين كسي است كه فعاليت اقتصادي كوچك و جديد را با سرمايه خود شروع می‌نمايد. كارآفرين ارزش‌ها را تغيير می‌دهد و ماهيت آن‌ها را دچار تحول می‌نمايد. همچنين مخاطره پذير است و به درستي تصميم‌گيري می‌نمايد. براي فعاليت خود به سرمايه نياز دارد ولي هيچ گاه سرمايه‌گذار نيست، كارآفرين همواره به دنبال تغيير است و به آن پاسخ می‌دهد و فرصت‌ها را شناسايي می‌كند. كارآفريني به عقيده دراكر همانا به كار بردن مفاهيم و فنون مديريتي، استاندار سازي محصول، به كارگيري ابزارها و فرآيندهاي طراحي و بنا نهادن كار بر پايه آموزش و تحليل كار انجام شده است. او كارآفريني را يك رفتار می‌انگارد نه يك صفت خاص در شخصيت افراد. از نظر اقتصاد دانان، كارآفرين كسي است كه ارزش افزوده ايجاد نمايد يعني اينكه با زمان و انرژي لازم، سرمايه‌ها را به گونه اي به كار گيرد كه ارزش آنها و يا محصولات بدست آمده، نسبت به حالت اوليه اش افزايش يابد (سعيدي كيا، 1385،ص20).

واژه كارآفرين در بردارنده معناي موفقيت است. اين واژه به معناي محصولات، ابداعات، كيفيت و خدمات نوين است. در درون يك شركت، اين واژه به معناي نوع خاصي از روحيه، سرزندگي و فضيلت است. باتلر، مفسر روزنامه تجاري، آن را ” شوق خلقت” می‌نامد. از همه مهم تر، اين واژه به اشخاص پر اراده اي اتلاق می‌شود كه اراده، خلاقيت، پايداري و موفقيت اجتناب ناپذيرشان، آن‌ها را به رهبران و قهرمانان روز تبديل می‌نماید. اين مطلب آخر، تغيير قابل توجهي را در نگرش مردم نسبت به كارآفرينان نشان می‌دهد. تب و لرز يك اقتصاد ناپايدار، ارزش والاي اين زنان و مردان را به ما می‌فهماند. چرا كه امنيت اقتصادي آينده ما، تا حد زيادي، بر كيفيت كاركارآفرينان متكي است.

كارآفريني همواره مبناي تحولات و پيشرفت‌های بشري بوده است و تعاريف زياد و متنوعي از آن شده است. با اين همه، مفهوم و ماهيت اصلي آن هنوز شناخته شده نيست ونمي توان استانداردي جامع و مطمئن براي آن ارايه نمود اما پاسخ به سوالات زير در شناخت بهتر مفهوم كارآفريني موثر می‌باشد؟

  • چه كسي كارآفريني می‌كند؟ اين شخص چه ويژگي هايي دارد؟
  • كارآفرين چرا كارآفريني می‌كند؟ انگيزه اصلي او براي كارآفريني چيست؟
  • كارآفرين چه كاري را انجام می‌دهد؟ رويكرد رفتاري او چگونه است؟
  • كارآفرين چگونه كارآفريني می‌كند؟ او چگونه سعي می‌كند كه موفق شود؟ فرآيند كارآفريني چگونه است؟ از چه شيوه هايي استفاده كرده و چه استراتژي را به كار می‌بندد؟
  • كارآفريني تحت كدام شرايط زماني و مكاني وقوع می‌يابد؟ هنجارهاي قالب بر يك محيط كارآفرينانه چيست؟ چه ارزش‌ها و باور هايي بايد در اجتماع نهادينه گردد تا كارآفرينان بتوانند به راحتي به فعاليت پرداخته و سبب رشد توسعه اقتصادي شوند؟

4-2-2- كارآفرين چه كاري را انجام می‌دهد؟

كارآفرين به منظور تحقق ايده اش عوامل مورد نياز مانند نيروي انساني، تجهيزات، مواد اوليه و سرمايه را فراهم می‌آورد و با استفاده از قدرت تصميم‌گيري، مهارت ها، و استعدادهاي فردي، ايده‌اش را محقق می‌سازد و به وسيله طراحي، سازماندهي، راه اندازي و مديريت واحد جديد، به كسب درآمد می‌پردازد. همچنين در اين راه خطرات شكست را به دليل فعاليت در محيط غير قابل كنترل و مبهم می‌پذيرد. به طور خلاصه كارآفرين، سازمان دهنده و فعال كننده يك واحد اقتصادي و يا غير اقتصادي به منظور دستيابي به سود دستاوردهاي شخصي يا اجتماعي است.

” جفري تيمونز”  كارآفرين را ايجاد كننده يك چيز ارزشمند از هيچ می‌داند. بنابراين كارآفرين كسي است كه داراي قدرت درك بالا می‌باشد و توان پيدا كردن خلاء و فرصت‌ها را دارد، و می‌تواند در جامعه از طريق پرورش ايده و تبديل فكر خود به يك محصول جديد اقدام به ارزش آفريني از هيچ نمايد.

در اينجا بهتر است به نكته‌اي اشاره شود و آن اينكه همواره در تعاريف دانشمندان صاحب نظر، تفاوت آشكاري بين كارآفرين و سرمايه‌گذار و همچنين بين مدير و كارآفرين وجود دارد. زيرا كارآفرين سرمايه دار نيست، اگرچه او قادر است از سرمايه‌های راكد سرمايه گذاران به خوبي استفاده كند. حتي او مخترع، عالم و هنرمند نيز نمي باشد ولي توان بهره برداري مناسب از علم، تخصص و هنر ديگران را دارد. براي مثال در مورد “بيل گيتز” كه يكي از كارآفرينان موفق است مايك زميسن” رقيب سرسختش می‌گويد : ” او هيچ چيزي را اختراع نكرده است.” اما مهارت و توانايي ” بيل گيتز” در گرفتن طرح‌ها و تبديل آنها به فرآورده‌های قابل استفاده است. ” بيل گيتز بر اين باور است كه بيشتر راه حل‌ها در جاي ديگر كشف شده است و فقط بايد آن را شناسايي كرد و از حوزه كشف خود انتقال داد. اين كار از استعدادهاي مهم كارآفرينان است، يعني شناسايي راه حل ها، بدست آوردن آنها و تبديل آنها به فرآورده‌های موفق بازرگاني ( سعيدي كيا، 1385، ص22).