عشق وعقل در دیوان جامی

مقدمه
بزرگان فلسفه و عرفان ، راهنمایان و پیشوایان شرایع و ادیان پیرامون عشق وعقل وآثار آن فراوان سخن گفته و آثار منظوم و منثور بسیاری با عباراتی کم و بیش آشکار به یادگار گذاشته‌اند و هنوز هم در این باره میدان سخن فراخ است.
باید باور داشت که عشق ، نخستین دست مایه هستی است . آن هیجان و شوری که همه پدیده‌ها را رو به کمال می‌برد ، آن تکاپوی پیدا وپنهانی که برای رسیدن به برتری و اوج هرکیفیت ، درعوامل طبیعت وجود دارد ، انگیزه ای جز عشق ندارد و نام این همه شور و شروجهش وکمال یابی ، عشق است .
« دیرینگی عشق نسبت به عرفان و پیوند این دو باهم ، ما را به دست یابی عرفان ، به وسیله ی عشق رهنمون می نماید. پس دور نیست اگر بگوییم : عشق دست مایه ی عرفان و عرفان برآمدِ عشق است. نیروی عشق است که دشتی سبز و خرم به نام عرفان می سازد و عاشق را در این بهشت به سیر و سلوک می سپارد و او را به پویش خستگی ناپذیر بر می انگیزد تا به نیروی جاودانی آن ، جایگاه عرفان یا آخرین منزل گاه عشق را دریابد.[۱] »
« خاصیت این عشق آن است که جمیع آرزوها و آمال انسانی را به یک آرزو و منظور و هدف تبدیل می کند و یک چیز و یک شخص را قبله ی دل آدمی می گرداند و آیین شرک را از بیخ و بن بر می کند. از این رو عشق، خواه حقیقی خواه مجازی ، سرانجام آدمی را به سوی کمال می کشاند که این خود نوعی توحید و یکتا پرستی است.
چون اصل محبت و ریشه ی عشق ، خدا است و بنا بر اعتقاد عارفان ، عشق و محبت را خداوند در ازل بنیاد نهاد که بر خود تجلی کرد و به ذات و اسما و صفات خود ،عشق بازی آغاز نمود. خلق را آفرید و شراب عشق در کام آن ها ریخت . از این رو محبت ، موهبت حق است و تعلیم اوست و ساقی پیمانه ی عشق در این می خانه ، جمال عشق آفرین است.[۲]۱ »
عبدالرحمان جامی ، بهترین قسمت آثار خود را در زمینه عشق -بدون جدا کردن عشق انسانی و عرفانی- عرضه می‌کند ، چرا که به اعتراف او عشق حقیقی ، عشق عرفانی است. وی عشق انسانی و عشق به مظاهر را مجازی تعبیر می‌کند و آن را گذرگاهی برای رسیدن به عشق عرفانی می‌شمارد. جامی هنرمندانه برای بیان آرا و عقاید خود از مسلک پیش کسوتان استفاده کرده است . اگرچه در اشعارش مسائل عشق را با رمز و کنایه و در شکل بدیعی بیان می‌کند .
جامی عشق مجازی را پلی برای رسیدن به عشق حقیقی می‌داند. البته خصوصیات بارز صوفیان، اندیشه تکاملی آنان است و عشق را تنها وسیله ای می‌دانند که به وسیله آن سیر به مراتب بالاتر میسر می‌شود. از این رو ، به اعتقاد انان عشق در عرفان، نقطه عطف و مبنای اصلی معرفت است و تا سالک عاشق نشود و همه چیز را در راه معشوق نبازد ، بر این مرحله قدم نخواهد گذاشت.
جامی در سراسر دیوان ، عشق را جادوگری می داند که نمی گذارد رازش آشکار شود . او هر سختی و درد و غمی را تحمّل می کند و همه چیز حتی جان خود را در راه عشق فدا می کند چرا که در نظر او مقام عشق بلند است تا جایی که بیان می کند به وسیله ی قلم و کاغذ هم نمی توان راز عشق را شرح داد و او هیچ پند و اندرزی را نمی شنود و هیچ گاه راضی نمی شود از عشق توبه کند .
همه عارفان و از آن جمله جلال الدین محمد در آثار خود ، عشق را صفت حق ولطیفه انسانیت و میزان سلامت عقل و وسیله تهذیب اخلاق و تصفیه باطن به شمار آورده‌اند و اگر گاهی در اشعارشان عشق را، دیوانگی و جنون خوانده‌اند مقصود از آن مرض عصبی نبوده و بدین گونه دیوانگی ، جدایی ازحالات ظاهری خلق و اعراض از ماسوی و توجه همت به خدا را منظور داشته‌اند.
« عاشق هنگامی که در آتش عشق می‌سوزد ، نمی‌تواند از ماهیّت عشق سخن بگوید و آن را از غیر عشق ممتاز و جدا سازد . در راینجا نیز عقل و اندیشه سنجشگر است که می‌تواند درباره ماهیّت عشق سخن بگوید و آن را از غیر عشق ممتاز نماید .زبان عشق ، زبان سلبی است در حالی که عقل هم به زبان سلب سخن می‌گوید و هم به زبان ایجاب .
جامی عقل جزیی را حیله گر و مکّار می داند که باعث زشتی و بدنامی است . به اعتقاد او عقل جزیی هرچند هم که باریک بین باشد باز هم نمی تواند حقیقت اسرار را دریابد چراکه عقل جزیی ناتوان است .
به هر حال عشق و عقل دو امر وابسته و بنیادی از ساحت‌های هستی انسان بوده و ماهیّت او نیز به این دو امر است . چراکه تنها موجودی که بار سنگین و طاقت فرسای امانت الهی را به دوش کشید ، انسان بود و توانایی تحمل این بار سنگین نیز از آثار عقل و عشق به دست می‌آید ، سعادت و شقاوت او نیز در پرتو این دو امر تعیین می‌گردد . حماسه‌های بزرگی که انسان از طریق عشق آفریده ، شگفت انگیز است . چنان که آثار فکری و فرهنگی او نیز که از عقل سرچشمه گرفته ، اعجاب آور و خیره کننده است[۳]۱ . »
« این واقعیّت نیز به هیچ وجه قابل انکار نیست که در طی مراحل زندگی و برخی از مراتب هستی انسان ، ممکن است عشق و عقل از یکدیگر فاصله بگیرند و حتی به نکوهش شدید از یکدیگر نیز زبان بگشایند . این جدایی و فاصله ای که ممکن است میان عقل و عشق پیدا شود به اختلاف و تفاوت در مراتب آن‌ها مربوط می‌گردد . یعنی آنجا که عقل در یک مرحله و موضع خاص متوقّف گشته و ازسیر به مراتب بالاتر باز می‌ماند مورد نکوهش عشق واقع می‌شود . چنانکه عشق نیز وقتی به امور پست و فرومایه تعلق پیدا کند در آنجا وابسته و اسیر شود از نکوهش‌های عقل برکنار نخواهد بود برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

a.org/wp-admin/post-new.php#footnote-4″>[۴]۲٫ »
با توجه به ابیات دیوان جامی می توان گفت که عشق حقیقی و عقل عقل ، قابل ستایش هستند و با اتحاد آن هاست که کارها آسان می شود . در دیوان جامی می خوانیم خداوند بار امانت عشق را به هر که عرضه کرد ، از عهده ی آن برنیامد مگر انسان ، او در راستای این بار سنگین کمر خم کرد و هر سختی را به جان خرید تا در کمال آرامش به سعادت و پیروزی برسد .
عبدالرّحمان جامی :
نور الدّین ابوالبرکات عبدالرّحمن بن نظام الدّین احمد بن محمّد جامی شاعر و نویسنده و دانشمند و عارف نام آور قرن نهم ، بزرگ ترین استاد سخن بعد از عهد حافظ به نظر بسیاری از پژوهندگان خاتم الشّعرای بزرگ پارسی گو است . تخلّص او در شعر جامی است و او خود گفته است که این تخلّص را به دو سبب برگزیده است :
نخست از آن روی که مولد او جام بود و دوم آن که رشحات قلمش از جرعه ی شیخ الاسلام احمد جام معروف به ژنده پیل سرچشمه می گرفت . خاندانش از اهالی محله ی دشت اصفهان بودند . او از آن جا به ولایت جام در خراسان هجرت کرد و در خرجرد جام سکونت گزید .
نخستین سال های تحصیل جامی ، در بدایت عمر ، نزد پدرش نظام الدّین احمد سپری شد . هنگامی که نظام الدّین احمد از خرجرد به هرات منتقل می شد، عبدالرّحمن هنوز به بلوغ شرعی نرسیده بود . پدر او را با خود بدان شهر برد و او در نظامیه ی هرات به تحصیل علوم پرداخت .
جامی در دو مرکز علمی هرات و سمرقند به سرعت علوم متداول عصر خود یعنی علوم لسانی و بلاغی و منطق و حکمت و کلام و فقه و اصول و حدیث و تفسیر قرآن و ریاضیات و هیأت را فرا گرفت تا آن جا که در همه ی این علوم و فنون صاحب نظر شد . سپس شوق سیر و سلوک در دل او راه جست.
جامی از باب قدرتی که در شرح معضلات تصوّف و عرفان به نظم رائع دل پذیر و به نثر فصیح عالمانع داشت ، عرفان ایرانی را که د رعهد وی به ابتذال می گرایید ، در پایه و اساسی عالمانه نگاه داشت و از این راه توانست در صف بزرگ ترین مؤلفان و شاعران عارف و صوفی مشرب پارسی گوی جای گیرد اما او با این همه مراتب که در عرفان داشت هیچ گاه بساط ارشاد نگسترد بلکه از این امر گریزان بود .
جامی به سبب علو مقام ادبی و علمی و معنوی که داشت ، پیش از آن که به دوران کهولت برسد ، در همه ی ممالکی که آن روز زیر سیطره و حکومت زبان فارسی قرار داشت ، یعنی از امپراطوری عثمانی تا اواسط قاره ی آسیا و هندوستان ، شهرت یافت و این شهرت به سبب مقامات عالیه و خصایل ستوده ی مولانا روز به روز قوت و توسعه بود و او بی تردید خوشبخت ترین شاعر و نویسنده ی ایرانی است که در حیات و ممات مورد اعتماد بود و زندگانی را در عین مناعت طبع با گشاده دستی و آسایش گذراند .
جامی بعد از بازگشت از بلاد خراسان و ماوراء النهر و حجاز و خانه ی کعبه و مرقد امام حسین (ع) و نجف و مدینه النّبی ، سرانجام به هرات بازگشت بقیه ی عمر را صرف امور ادبی و ادامه ی روابط نزدیک و محترمانه ی خود با دربار سلطان حسین بایقرا و رجال و شخصیّت های بزرگ معاصر خود کرد و در سال ۸۹۸ هجری قمری در ۸۱ سالگی در هرات بدرود حیات گفت و در همان شهر در محلّی که امروز به تخت مزار مشهور است به خاک سپرده شد . ۱
۱- صفا ، ذبیح الله ، تاریخ ادبیات در ایران ، سال ۱۳۶۴ ، جلد چهارم ، ص ۳۴۷ -۳۵۶
آثار جامی :
نقد النصوص فی شرح الفصوص به نثر فارسی و عربی و شواهد شعری که شرحی است بر کتاب فصوص الحکم محی الدّین عربی
لوایح:تقلیدی است ازسوانح احمدغزالی که بامشرب محی الدّین عربی وفخرالدّین عراقی نیزارتباط دارد
لوامع : شرحی است بر قصیده « ابن فارض » که آن نیز با مشرب محی الدّین عربی ارتباط دارد.
هفت اورنگ (شامل هفت مثنوی)
بهارستان به تقلید از گلستان سعدی
نفحات الانس که ترجمه ای است به زبان فارسی دری از احوال مشایخ صوفیّه
اشعه اللّمعات : شرح لمعات بیست و پنجگانه فخرالدّین عراقی[۵]۱
دیوان جامی : شامل سه قسمت :
دیوان اول که در اوان جوانی و اوایل زمان آمال به وقوع پیوسته به « فاتحه الشباب » مشهور است ، که نتیجه عمر او تا سن ۶۷ سالگی می‌باشد . دیوان دوم که در اواسط روزهای زندگانی اوبه نظم کشیده شده است که «واسطه العقد» نام دارد ، که ده سال بعد از ۶۷ سالگی را به رشته تحریر کشیده است . دیوان سوم که بعد از این ایام را در بر می‌گیرد و «خاتمه الکتاب» نام دارد .
دیوان جامی دارای ۱۶۶۲۸ بیت از گونه‌های غزل ، قصیده ، مثنوی ، قطعه ، ترجیع بند و رباعی است. که بیشتر دیوان او را غزلیّات تشکیل می‌دهد ، غزلیّات بیش از هرچیز در بزرگداشت عشق وبیان احوال آن است و نشان می‌دهد که عرفان او بیشتر در مکتب اهل شور و حال و جمال پرستی است .
حال باتوجّه به این که حدود ده هزاربیت از دیوان جامی در قالب غزل سروده شده است نگارنده برآن شد که قبل از پیگیری موضوع « عشق و عقل » در مورد سیر تطور غزل از آغاز تا عصرجامی شرح دهد .
سیرتطور غزل از آغاز تاعصر جامی
غزل فارسی با رودکی و شهید بلخی آغاز شد ، امّا به طور رسمی ، در قرن ششم ه ق . یا کمی بیشتر از آن رواج یافت . بدین گونه که تغزّل قصاید به صورت قالبی مستقل درآمد و غزل نام گرفت . محتوای غزل در آغاز عاشقانه بود ، یعنی شاعر در آن از عشق خود به معشوق زمینی سخن می‌گفت ، امّا باظهور سنایی ، شاعر عارف قرن ششم ، معشوق زمینی غزل جای خود را به معشوق آسمانی داد و غزل عارفانه پدید آمد . بعد از وی سعدی و مولانا غزل را
به اوج رساندند امّا با ظهور حافظ که سر آمد غزلسرایان شعر فارسی است ، غزل محتوایی نو یافت . بعد از او اندک اندک نشانه‌های انحطاط در غزل پدیدار شد و بیشتر مسئله تقلید مطرح گردید ، به طوری که ادبیّات برای نجات خود مجبور به تغییر سبک شد و سبک عراقی جای خود را به سبک هندی داد که برخی جامی و بابا فغانی را از پیشگامان آن می‌دانند[۶]۱٫
دکتر سیروس شمیسا در کتاب « سیر غزل در شعر فارسی » می‌نویسد : « آغاز رواج غزل از قرن ششم است و تا آغاز این قرن ، شاعری که فن اصلی او غزل سرایی باشد ، سراغ نداریم . نکته مهم دیگر این است که رواج غزل در قرن ششم که اوج تصوّف است ، یکی از بهترین قالب‌های شعری برای بیان اندیشه‌های عرفانی غزل است ، ازاین روکم کم از صلابت زبان و فکر کاسته شده و هم زبان و هم فکرتلطیف می‌شوند . سپس پایه‌های غزل در قرن ششم استوار می‌شود و غزل یک قالب رایج می‌گردد و اندک اندک تکاملی می‌یابد که در قرن هفتم و هشتم به اوج خود می‌رسد . انوری ، ظهیر ، کمال اصفهانی ، وسعدی از نظر لفظ و سنایی و عطار و نظامی و مولوی از نظر معنی غزل را ترقی و تکامل می‌بخشند . تا آنکه حافظ به وجود می‌آید که هم از نظر لفظ و هم از نظر معنی غایت غزل فارسی است .
مطالعهآثاری سنایی در تاریخ غزل بسیار واجد اهمیّت است زیرا سنایی اولین شاعری است که غزل را به طرز جدی آغاز کرد و اول کسی است که معانی صوفیّانه را به طور وسیعی در شعر فارسی وارد کرده است . از این رومعانی اشعار او نسبت به قدما بسیار بلند و حتی معادل شعرای قرن هفتم است۱٫ »
دکتر شمیسا در ادامه می‌نویسد : « حافظ بعد از سعدی یک استثنا است که توانست طرحی نو به وجود آورد امّا بعد از حافظ ، استثنا نداریم . او مانند درخت پر شاخ و برگی بود که در سایه او هیچ گیاهی امکان رشد و نمو نداشت . از این رو به یک تعبیر، حافظ کشتزار ادبیّات بعد از خود را بی بار و بر کرد .

حتما بخوانید :   تحقیق - عشق وعقل در دیوان جامی- قسمت ۱۹