دسته بندی علمی – پژوهشی : عشق وعقل در دیوان جامی- قسمت ۲۷

هنرعشق است و دانایی زعلم و عقل یکتایی خوش آنکس کو دلی دانا و جانی پرهنردارد۲
دل دفتــرِعشــقت نفــور از رقــم عـــقل جامــی بتراش این رقم از دفتــرم امـــروز ۳
با وجودِ عقل و دین سامان نگیرد کارِ عــشق درهجومِ این شدی ، آن هردو یغما کاشکی۴
در تمامی این ابیات منظورازعشق ،عشقِ الهی است که مقدّس است و نوعی هنر است که چنین عشقی نمی‌تواند با عقل جزیی سازگاری داشته باشد و به همین دلیل با هم به مقابله می‌پردازند .
۴- عشق ، عقل را به جنون می‌کشد .
جرعه ای از جامِ عشقِ خود به خاک افشانده ای ذوفنونِ عقل را مجنون و شیدا کرده ای۵
ای چــو جــان در دلِ مــن جـا کــرده عـــقل را عشـــقِ تو شیـــدا کــرده۶
در کــوی عـــقل می نشــود یافت محــرمی ما وجنون عشق و به دیوارو در سخــن۷
در این ابیات ، صحبت برسرعشقِ حقیقی است که هرکجا که باشد عقل جزیی را شیفته خود می‌سازد . به همین دلیل که این عقل ،عقل کلی نیست . پس نمی‌توان با او درد دل کرد وبهتر است به جای درددل با چنین عقلی ، با در و دیوار صحبت کنی .
۱ – دیوان جامی،ص۶۳۴،ب۶۶۸۱،ج۱
۲ – همان،ص۱۹۰،ب۱۸۸۳،ج۲
۳ – همان،ص۲۳۷،ب۲۴۳۵
۴ – همان،ص۳۸۲،ب۴۰۴۸
۵ – همان،ص۷۶۶،ب۸۱۵۱،ج۱
۶ – همان،ص۳۵۸،ب۳۷۷۲،ج۲
۷ – همان،ص۶۳۴،ب۲۲۵۴
۵- عشق فرمانِ عقل را نمی‌پذیرد .
کـنــد هــر دم بـیــان این نـکـــته را عـشـــق ولــی عـــقلش نمــی‌دارد مصــدّق۱
خواهــم به نردِ عشـــقِ تـو، نقد دو کون باخـت تا کی فســونِ عـــقلِ دغـا باز شنوم۲
مکوش ای عقل در اصلاح کارِ من ، که من زین پس زسودای پریرویی ، سرِ دیوانـگی دارم۳
بـه تـــرک دوســت فـرمایــد خـــرد، لیــک زعشق این حکم را تمکین محال است۴
در این ابیات منظورازعقل ، عقل جزیی است که سدّ راه تکامل ورشد آدمی است .این عقل با انواع ترفندها در پی اسیرکردنِ عشق است ولی عشق حقیقی ازپذیرفتن سخنان عقل سر باز می زند و به تمکین آن در نمی‌آید و درجهت رسیدن به کمال مطلق تلاش می‌کند.
۶- عشق درحقِ عقل ستم می‌کند.
سنگ جفای عشـقِ تودریکدیگــر شکست هرچند عقل شیشه ناموس وننگ ساخت۵
من ای ساقی نه آنم کز می گلرنگ بگریزم می گلرنگ ده کز عقلِ پرنیرنگ بگریزم۶
عشق فریاد برآورد که ای عقل ، خمــوش بس بُود لذّت دردِ طلــب و جویایی۷
هرشیشـه امیــد که تدبیــرِعــقل ساخت سنگِ جفای عشق تو دریکدیگرشکست۸
این گفـته به عشــق خــوان کـه جامــی از عشـــق ، نـه از خـــرد نـوشتـــه۹
۱ – دیوان جامی،ص۵۲۸،ب۵۴۸۹،ج۱
۲ – همان،۶۳۷،ب۶۷۱۴
۳ – همان،ص۵۷۱،ب۵۹۸۹
۴ – همان،ص۱۴۸،ب۱۴۱۹،ج۲
۵ – همان،ص۳۲۰،ب۳۲۴۱،ج۱
۶ – همان،ص۶۱۶،ب۶۴۹۸
۷ – همان،ص۸۱۴،۸۶۹۷
۸ – همان،ص۱۴۶،ب۱۳۹۲،ج۲
۹ – همان،ص۳۵۴،ب۳۷۳۴
جامی که زعقل وادب افتاده به عشق است درمحنت این کار، عجب ممتحنی شد۱
باتوجّه با این ابیات درمی یابیم که : درپناه عقل ، عشق وارد صحنه می‌شود وظاهراً درحق عقل ستم می‌کند واو را به سکوت فرامی خواند تا جایی که شیشه امید وناموسِ عقل را می‌شکند تا با قربانی ساختن عقل بتواند مسیرکمال را هرلحظه بیشتر بپیماید تا به مرحله کمال نزدیک ترشود.
۷- عشق ،ویرانگرِعقل است .
هرکه را عشقِ توآدابِ خرد برهم زد نیست ممکـن که مؤدّب شود از پند ادیب۲

حتما بخوانید :   دسترسی متن کامل - عشق وعقل در دیوان جامی- قسمت ۵