عشق وعقل در دیوان جامی- قسمت ۲۴

۷ – همان،ص۴۷۱،ب۴۵۸
۸ – همان،ص۵۰۳،ب۸۱۵
۹ – همان،ب۸۱۶
۱۰ – همان،ص۶۶۴،ب۲۵۹۹
۴- عقل فعال (بالمستفاد)
در این مرتبه ، همه استعدادهای مراتب پیش از میان رفته ، یعنی به فعلیت رسیده ، پس همه علوم و مدرکاتِ نفس ، اورا مشهود است و درنظرش موجود است . عقل بالمستفاد را عقل مضاعف هم نامیده‌اند . وبه اصطلاح در این مرتبه ، نفس آدمی به عقل فعال اتّصال یافته و به بالاترین کمال انسانی رسیده است .
خاک رهـش ، جلا ده چشـــمِ خــرد بُود آن را به نقد جان بخرد هـرکه بخــرد است۱
اوصافِ او پیش خرد بیرون بُود ازحدّ وعدّ حاشا که در عمر ابد آخر شود این داســتان۲
دکانِ شــرع را آمد دکاندار احمــد مرسل که باشد عــقل تا سـازد دکـان بالای دکانش۳
از او شد عــقل کلّ دانا زهی امـّی ناخوانا که خوانند ابجــد ابراهیم و آدم در دبستانش۴
کشتــی عــــقل و وهـــم بشکــستیـم غـوطــه در بـحــر بیــکـــرانه زدیــم۵
کــنه ذاتــش نگــنجـد انــدر عــــقل تیـــر حکـمش نیــاید انــدر شســـت۶
در ادراک اســـرار امّ الــکـــتـاب زهـــر مصــرعش عــــقل را فتـــح باب۷
باز در بــزم غمت نعره نوشانوش است عقل حیران و خرد واله و جان مدهوش است۸
جای تاکید می کند که عقلِ کل ، دانایی خودش را ازآن بیسواد و درس نخوانده (رسول اکرم ) گرفت تا جایی که در دبستان او حضرت ابراهیم و آدم درس آموختند . او دل را به واسطه ی صبر و عقل همانند پروانه ی سبک بالی می بیند که به طرف شمع می رود تا با او هم رنگ شود.
۱ – دیوان جامی،ص۴۴،ب۵۶
۲ – همان، ص۵۳،ب۱۳۰
۳ – همان،ص۶۶،ب۲۷۹
۴ – همان،ب۲۸۰
۵ – همان،ص۱۴۳،ب۱۱۶۸
۶ – همان،ص۱۴۴،ب۱۱۸۹
۷ – همان،ص۱۷۶،ب۱۶۸۹
۸ – همان،ص۲۷۲،ب۲۷۲۹
ز روی و زلف تو دانست عـــقل خرده شـناس که سـرّ دور چـه و معنــی تسلسل چیســت[۲۰۸]۱ ؟
شـد چــو پروانه دل ازصبــر و خـرد ساخته پر سـوی آن شمـــع ، ولی سوخـــته پر بــاز آمد[۲۰۹]۲
رفت عقل و صبروهوش ای دل مکن از ناله بس کاروان چون شد روان ، شرط است فریاد جرس[۲۱۰]۳
کدام شیــفته ، دل در کــمند زلــف تو بسـت کـه عـــقل خنـــده زد بـر درازی اَمــلـش [۲۱۱]۴
در قـــدح دیــده ‌ایــم عکـــس لب بـاده نـا خـــورده، رفتـــه از هوشـــیم[۲۱۲]۵
من ای ساقـــی نه آنم کز می گلــرنگ بگریزم می گلرنگ ده کـز عـــقلِ پر نیرنگ بگـــریزم[۲۱۳]۶
صحـــبت یـــار و اوان عیـــش و ایّام بهـــار از خــرد نبوَد که اکنون تَرکِ می‌خــوردن کنم۷
میــــان مــــوی تا مـــوی میـــانـت نمـــی ‌بیـــند خـــرد یــک موی ما بیـــن۸
ای جــاودان به صــورت اعــیان بر آمــده گـاهی نموده ظـــاهر و گـــه مظـــهرآمــده۹
از روی ذات ظاهر و مظهر یکــی است لیــک در حکـــم عقـــل این دگــر آن دگــر آمده۱۰
رفت آن سوار و صبــر و خــرد در رکاب او ای اشـکِ خون گرفته ، تو چــون ایستاده ای۱۱
جلوه کنان همـی روی مرکــب راز زیــر ران غارتِ عقل وهــوش را ، فتنه سوار کرده ای۱۲
۱ – دیوان جامی،ص۲۹۷،ب۲۹۹۴
۲ – همان،ص ۳۸۳،ب۳۹۶۱
۳ – همان،ص۴۸۸،ب۵۰۷۸
۴ – همان،ص۵۰۰،ب۵۲۰۱
۵ – همان،ص۵۹۳،ب۶۲۳۸
۶ – همان،ص۶۱۶،ب۶۴۹۸

حتما بخوانید :   پژوهش - بررسی و مدل سازی تاثیرقابلیت های یادگیرنده سازمانی بر انعطاف پذیری راهبردی، ...