عشق وعقل در دیوان جامی- قسمت ۱۶

چگـونه لاف زنـم با کـسان ز دین درست هــزار رخنه ز عشـــق تو بیش در دینم۱۱
۱ – دیوان جامی،ص ۱۱۴،ب ۱۰۲۵
۲ – همان ،ص ۱۱۸،ب ۱۰۷۵
۳ – همان ،ص ۱۳۲،ب ۱۲۴
۴ – همان ،ص ۱۳، ب ۱۲۶
۵ – همان ،ص۱۶۴،ب۱۶۰۱
۶ – همان ،ص۱۹۱،ب۱۸۹۵
۷ – همان ،ص۱۹۵،ب۱۹۳۹
۸ – همان ،ص۲۰۷،ب۲۰۷۷
۹ – همان ،ص۲۴۵،ب۲۵۱۵
۱۰ – همان ،ص۲۷۶،ب۲۸۷۷
۱۱- همان ،ص۲۸۰ ،ب۲۹۲۰
به سان نقطــه منم در میــانه بی ســـر و پــای گرفتـه دایـره عشـــق تـو ز هــر ســویم۱
بـه بنــد عشــــق محــکم کـرده پیـــونـد هـمــه پیـــوند هــا بگــسسته باشیـــم۲
جامی از عشـــق سخـن گوی که در مشـربِ ما هرچـه جـز عشـــق فسـانه ست و فســون ۳
با خیــالِ خطِ سبزش خوانِ عشـق آراستــه ست هرگــز این سبزی مبادا کم زخوانِ عاشــقـان۴
عشق می‌ورزی ، زمین و آسمان طی کن که هست از زمین و آسمـــان بیــرون ، جهــانِ عاشقان۵
رازعشـــقت را چه سان دارم درون جــان نهـان چون ز روی زرد و اشک سرخ من پیداست این۶
نیـست جـز اقـرار عشـــق حاصـلِ گفتــار م چهــره به خــونین رقــم ، حجت اقـــرار ِمن۷
رموز عشـق به کلک و ورق چگــونه نویسم که قاصــر است زهــر حرف ، آن هـــزارساله۸
عـشـــــق اسـت تـرانـه گـو دریــن بــزم غـافـــل منـشـیــــن از ایــن تــرانـه۹
به غیـرعشـــق مــرا نیست دعویـی به جهـــان خدا گــواست که من صادقــم درین دعــوی۱۰
هـمـــواره قــدم بـر قــدم عشـــق روم کــی حـکــم حـکیـــم و متـکـــلّم شنوم۱۱
۱ – دیوان جامی ،ص۲۸۲،ب۲۹۴۱
۲ – همان،ص۳۰۲،ب۳۱۶۸
۳ – همان،ص۳۱۸،ب۳۳۳۷
۴ – همان،ص۳۲۷،ب۳۴۳۶
۵ – همان،ب۳۴۳۸
۶ – همان،ص۳۳۱،ب۳۴۶۹
۷ – همان،ص۳۳۳،ب۳۴۹۵
۸ – همان،ص۳۴۸،ب۳۶۵۴
۹ – همان،ص۳۵۸،ب۳۸۲۹
۱۰ – همان،ص۳۶۲،ب۳۸۲۹
۱۱ – همان،ص۴۰۸،ب۴۳۱۶
عشق تو که فرض ماست چون روی نمود سهل است اگرفوت شود نافله‌ها۱
جامی زیبایی عشق را در پرستش خدای یکتا می داند و بیان می کند که قلم و کاغذ از شرح آن عاجز هستند چرا که کسی که به ریسمان الهی چنگ می زند غیر از او را دروغ می داند. هر سختی را تحمل می کند تا راز عشق را مخفی نگه دارد ولی سرانجام چهره ی زرد و اشک سرخ او ، این راز را آشکار می کند.
برآمد شاه عشق ازطورِسینا در آن جــا زد علــم بر دیرِ مینا۲
حضرت موسی علیه السّلام درکوه سینا عشق را تجربه کرد و با خدا به مناجات پرداخت و درآنجا پرچم عشق را برافراشت .
ز دوستان خــــدا جسته‌ایم چاره عشـــق نکرده هیچ خدا دوست ، چاره جویی ما۳
چو عشق بر دو جهـان حرف اتّحاد نوشت چـه فـرق از حـرم تـا حریــم کنشت۴
عشقم ندیمِ جان شد بی عشق اگر زجانم روزی دمـی بر آمد ، دارم بر آن ندامت۵

حتما بخوانید :   مبانی نظری تقلب نسبت به قانون در حقوق بین الملل خصوصی- قسمت ۲۶