سامانه پژوهشی – بهشت و جهنم در دیوان ناصر خسرو- قسمت ۷

فاطمیان یا فرقه اسماعیلیه، اولین دولت شیعی بودند که در تاریخ ظهور کرده بودند و قلمرو حکومتی آنان در ابتدا قسمتی از آفریقا بود و کم‏کم مناطق مصر، شام، حجاز، یمن و عراق و … را دربرگرفت.
اسماعیلیان، همگام با اهل تسنن و شیعیان دوازده امامی، یکی از مهم‏ترین جوامع را در جهان اسلام تشکیل می‏دهند و می‏توان بیان نمود که «تفکّر اسماعیلی، نه تنها یک نظام عقیدتی خشکِ جزمی نیست بلکه تکاملی فوق‏العاده گیرا را نشان می‏دهد، و همیشه طلایه‏دار تحوّلات عصر خویش بوده است» (هالم، ۱۳۷۷: ۱). فاطمیان، سرزمین مصر را در نیمه‏ی قرن چهارم هجری (۳۵۸ ﻫ) فتح کردند و قریب به دویست و نه سال (از ۳۵۸ تا ۵۶۷ ﻫ) بر آن سرزمین حکمرانی نمودند. همچنین «نفوذ داعیان اسماعیلی در مرکز خلافت عباسیان و سایر نقاط خلافت اسلامی، چنان گسترش یافت که در سال ۴۵۱ ﻫ سردار نامدار عباسیان ارسلان بساسیری در مرکز خلافت اسلامی به تحریک داعی اسماعیلی المؤید فی‏الدین شیرازی سر به شورش برداشت و خلیفه عباسی القائم بالله (۴۲۲-۴۶۷ ﻫ) را از بغداد اخراج و مدت ۱۳ ماه به نام خلیفه فاطمی مستنصربالله (۴۲۷-۴۸۷ ﻫ) خطبه خواند» (جان احمدی، ۱۳۸۸: ۱۴). این رویداد در حالی بود که یک خلیفه‏ی عباسی در شرق و یک خلیفه فاطمی در غرب منطقه‏ی حکمرانی اسلامی وجود داشتند.
«با آن‏که در دربار خلفای فاطمی، نخست در مهدیّه و منصوریّه در نزدیکی قیروان (اکنون تونس) و سپس در قاهره، عده‏ای از تاریخنگاران و وقایع نویسان زندگی می‏کردند که از نزدیک، و با علم و اطلاع از وضع داخلی دستگاه خلافت، رویدادها و حوادث را گزارش می‏کردند، هیچ یک از آثار آنان کامل به دست ما نرسیده است؛ و حتی از برخی از آن‏ها جز عنوانشان چیزی باقی نیست» (هالم، ۱۳۷۷: ۲). متأسفانه سیاسی شدن این فرقه تا اندازه‏ای بخش فلسفی آن را تحت شعاع قرار داده است، و درگیری‏های آنان با اهل سنت و لشکرکشی مغولان و غارت‏های هولاکو تا حدود زیادی جای پای آنان را کمرنگ کرد. یکی از دلایل نابودی آثار تعلیمی اسماعیلیان را می‏توان حمله‏ی مغول دانست؛ همچنین «نگاه مغرضانه‏ی مخالفانی مثل اشاعره و زیدیان، باعث رواج نسبت‏های ناروا به آنان شد؛ … بعد از حمله‏ی مغول و کشتار فجیع آنان در تمام شعرها و نابودی قلعه‏ها و کتاب‏های ایشان، اسماعیلیان در نهان می‏زستند و تا این اواخر نامی از آنان در میان نبود» (گروه مذاهب اسلامی، ۱۳۸۱: ۳۵). البته فاطمیان، آثار خود را بر مسجدها، دروازه‏ها و مکان‏های مختلف شهر قاهره و دیگر شهرها نهاده‏اند و همچنین در آثار شاعران و نویسندگانی که در مورد آنان سخن‏گفته‏اند نیز می‏توان با این فرقه آشنا شد. «متفکران با درایت عصر فاطمی که به آموزه‏های شیعه و دانسته‏های فلسفی تسلط کامل داشتند، به خوبی در تدوین آثار ارزشمند و قابل اعتنا قابلیت خود را عرصه نمودند. از میان این صاحب‏نظران، قاضی نعمان (م ۳۶۳ ﻫ)، حمیدالدین کرمانی (م ۴۱۱ ﻫ)، یعقوب سجستانی و موؤیدالدین شیرازی (م ۴۷۰ ﻫ) از همه پرکارتر به نظر می‏آیند» (جان احمدی، ۱۳۸۸: ۲۴۱).
«دوره‏ی خلفای فاطمی (۲۹۷-۵۶۷ ﻫ. ق / ۹۰۹ – ۱۱۷۱ م) اوج تاریخ اسماعیلیان است. در سال ۲۹۷ ﻫ.ق / ۹۰۹ م اسماعیلیان توانستند در مقالبه با خلافت عباسیان سنی مذهب، که مرکز آن در بغداد بود، خلافتی پدید آورند که قلمرو آن سرزمینی بود که امروز تونس خوانده می‏شود. عبدالله المهدی، یازدهمین امام اسماعیلیان، خلیفه خوانده شد، و اعقاب او به یکی از مهمترین دولت‏ها در تاریخ اسلام استقرار بخشیدند. آنان در سال ۳۵۹ ﻫ.ق / ۹۶۹م موفق شدند که بدون جنگ و جدال مصر را فتح کنند و در آنجا شهر قاهره را به عنوان پایتخت خود بنیان نهند» (هالم، ۱۳۷۷: ۸). و به طور کلی، می‏توان طول دوره خلافت فاطمیان را به سه دوره تقسیم نمود: «المعز تا المستنصر (۳۶۵ – ۴۲۷ ﻫ) و دوره‏ی المستنصربالله (۴۲۷-۴۸۷ ﻫ) و از المستعلی تا العاضد (۴۸۷ – ۵۶۷ ﻫ)» (جان احمدی، ۱۳۸۸: ۱۱۵). دوره‏ی اول به دلیل اوج‏گیری این فرقه در زمینه‏های فرهنگی و سیاسی به دوره‏ی طلایی ملقب شده و یکی از درخشان‏تری دوره‏های تاریخی حکومت مصر اسلامی به شمار می‏رود. دوره‏ی دوم به دوره‏ی آشفتگی معرف شده زیرا «در عصر مستنصر … با آغاز نفوذ و قدرت‏یابی ورزاء، از تفوق خلیفه تا حد زیادی کاسته شد و با تقسیم خلافت میان فرزندان او، یعنی مستعلی و نزار، جریان جدیدی در تاریخ اسماعیلیه پدید آمد» (همان: ۱۹۲). دوره‏ی سوم به دلیل بروز مشکلات داخلی در حکومت فاطمیان به دوره‏ی فترت و اضمحلال آرام موسوم شده است.
۲-۸-۱ چگونگی پیدایش اسماعیلیه
فرقه‏ی دینی- سیاسی اسماعیلیان که به آن‏‏ها فاطمی نیز گفته می‏شود، برگرفته از نام اسماعیل، فرزند ارشد امام صادق (ع) است. «اگرچه شخص اسماعیل هرگز نقش تعیین کننده‏ای در تاریخ پیدایش و یا روند تکاکلی این مذهب ایفا ننمود، زیرا در زمان حیات پدر در سال ۱۳۸ ﻫ دار فانی را وداع گفت. لیکن برخی فرقه‏ها او را به عنوان هفتمین امام و برخی او را به عنوان امام هشتم پذیرفته‏اند» (همان: ۳۱).
دوران امامت امام جعفر صادق(ع) مصادف بود با دهه‏ی اول خلافت منصور عباسی (۱۳۶ – ۱۵۸ ﻫ) و شرایط خفقان‏آور و سخت آن دوران، مانع تبلیغ دینی امام و پیروانش شده بود. بعد از وفات امام جعفر صادق(ع) دو شاخه بزرگ در اسلامی شیعی به وجود آمد: اثنی عشریه و اسماعیلیه.
بنا به ادعای اسماعیلیان، امام جعفر صادق(ع)، فرزند ارشد خود اسماعیل را به عنوان جانشین خود، منسوب نمود
ه است و حتی فوت اسماعیل در زمان حیات پدرش نیز نتوانست این گروه را از دیدگاه خود عقب براند. دلیل ایجاد این تفکر را می‏توان به چند عامل محدود نمود. یکی، این‏که جناب اسماعیل، بزرگ‏ترین فرزند امام صادق(ع) بوده و امام او را از دیگر فرزندانش بیشتر مورد دلجویی و محبت قرار می‏داد و بیشتر این علاقه در زمان فوت اسماعیل بروز نموده است زیرا روایت شده که امام با پای برهنه و بدون عبا زیر جنازه‏ فرزندش قرار گرفته است. یکی دیگر از دلایل این است که در آن زمان، شیعیان گمان می‏کردند کسی امام است که بر ضد ستم و حکومت‏های ظالم قیام کند و «در این زمان اسماعیل در کنار سیاست مبارزه‏ی پایدار فرهنگی و سیاسی امام صادق (ع)، که در واقع بر شکل خاصی از مبارزه تأکید می‏کرده است، با تشکیل حلقه‏هایی عملیاتی و انقلابی از برخی شیعیان، بر نوعی مبارزه مسلحانه تمایل داشته است و همین امر سبب شد که عده‏ای بپندارند که جناب اسماعیل، امام بعد از امام صادق (ع) است» (گروه مذاهب اسلامی، ۱۳۸۱: ۱۶۳-۱۶۴). این دلایل مستدل نیست زیرا هیچ‏یک از بزرگان شیعه اثنی عشری و حتی داعیان بزرگ و متفکران اسماعیلی نیز روایتی دال بر تصریح امامت اسماعیل توسط امام صادق(ع) بیان ننموده‏اند. شیخ مفید (ره) در مورد رد دیدگاه اسماعیلیه در خصوص امام اسماعیل این‏گونه نظر می‏دهد: «سبب توهم اسماعیلیه آن بود که مردم در زمان حیات اسماعیل گمان داشتند که امام صادق (ع) به سبب آن‏که اسماعیل بزرگ‏ترین فرزند آن حضرت است، به امامت او تصریح خواهد کرد، حال آن‏که خبر یا روایتی در این باره نرسیده و کسی از ناقلان اخبار طایفه شیعه بر آن روایت اطلاع نیافته است. این همه در حالی است که در منابع اسماعیلی حتی یک روایت منسوب به پیامبر اکرم (ص) یافت نمی‏شود که از امامت اسماعیل یا نوادگان او نام برده باشد. بنابراین، امامت جناب اسماعیل بن جعفر، اثبات شدنی نیست» (همان: ۱۶۵).
البته اسماعیلیان هیچ‏گاه محمد بن اسماعیل را پیامبر یا آورنده‏ی دین جدیدی که به واسطه‏ی آن دین محمد(ص) دچار دوگانگی شود، نمی‏دانند و تنها معتقدند که او «ولی قائم» از جانب خدا بر زمین است که تفسیر باطنی قرآن را می‏داند.
«شیعیان پیرو امام صادق(ع) به شش فرقه تقسیم شدند. از میان این فِرَق، دو فرقه‏ی اسماعیلیه خالصه و اسماعیلیه واقفیه در تشکیل هسته‏ی نخستین جنبش اسماعیلیه تعیین کننده بودند. طرفداران اسماعیل بر این باور بودند که اسماعیل در زمان حیات پدر درگذشته و نصّ امامت به فرزند او محمدبن اسماعیل می‏رسد» (جان احمدی، ۱۳۸۸: ۱۸۷).
البته جدا از این فرقه، شاخه‏هایی چون قرمطیه، حشاشیه، میمونیه، خرمیه، فداویه نیز وجود دارند که به این فرقه منسوب هستند و هر از این اسامی به دوره‏‏ای خاص و تفاوت‏های دینی و اعتقادی خود، مربوط می‏شوند. به دلیل این‏که پیروان این فرقه به امام باطن و پنهان معتقدند و برای شریعت، ظاهر و باطن قائل هستند، به آن‏‏ها «باطنی» نیز گفته می‏شود. از اسامی دیگر فرقه‏ی اسماعیلیه می‏توان به «ملاحده»، «عبیدیان»، «العلویون»، «المصریون» و… اشاره نمود. «به سبب اینکه در ضمن گفتارها و نظریاتشان مطالب الحادآمیز یافت می‏شود، آنان را ملاحده نیز نامیده‏اند» (همان: ۳۲).
به دلیل این‏که نخستین امام این فرقه در سرزمین‏های مغرب، عبیدالله المهدی (۲۹۷-۳۲۲ ﻫ) بود، به این دلیل به آن‏ها عبیدیان نیز می‏گویند.
واژه‏ی خلافت، ابتدا بعد از رحلت پیامبر(ص) توسط ابوبکر مورد استفاده قرار گرفت و این واژه در ساختار سیاسی و دینی حکومت اسلامی آن دوران وارد گردید. به همین دلیل بود که فاطمیان، برای گرد هم آوردن فرقه‏‏های مختلف شیعی چون علویان حسنی و حسینی و افراد متفرقه در دربار عباسیان، نام خلیفه را برای رهبر و پیشوای خود قرار دادند.
۲-۸-۲ اسماعیلیان در ایران
بررسی کتب تاریخی و دست‏نوشته‏های باقی مانده در مورد اسماعیلیان حاکی از آن است که این فرقه در قرن سوم در مناطقی از ایران وجود داشته و گروهی نیز فعالیت این فرقه را از اواخر قرن دوم ذکر نموده‏اند. «آغاز دعوت اسماعیلی در بخش‏های شمال غربی و غرب مرکزی ایران – یعنی منطقه‏ای که اعراب عموماً آن را جبال می‏خواندند – در دهه‏ی ۲۶۰ ق. بود. خلف حلاّج، اولین داعی جبال، از سوی دستگاه رهبری نهضت اسماعیلی، بدان‏جا فرستاده شده بود. خلف خویشتن را در ناحیه‏ی ری (جنوب تهران امروز) که یک جامعه‏ی شیعی مهم از قدیم در آنجا وجود داشت، مستقر ساخت. وی برای مدتّی طولانی پایگاه دعوت اسماعیلی در ناحیه‏ی جبال بود. در زمان جانشیان خلف، دعوت اسماعیلی در قم، همدان، کاشان و دیگر شهرهای جبال گسترش یافت» (گروه مذاهب اسلامی، ۱۳۸۱: ۴۰۴). فعالیت‏ها و جنبه‏های مختلف حضور این فرقه در ایران، بعد از قرن چهارم مستدل‏تر است و منابع بیشتری از آنان در دست می‏باشد. از بزرگان آن دوران می‏توان به ابویعقوب سجستانی، داعی حمید‏‏الدین کرمانی و … اشاره نمود. ناصرخسرو نیز یکی از افراد برجسته‏ی این فرقه بود که فعالیت‏های گسترده‏ای در جذب و تبلیغ اعتقادات این فرقه داشت. در آن دوران حکومت اسماعیلیان برروی کار بودند و مخالفت‏های شدیدی با فرقه‏ی اسماعیلی نشان دادند و برخی از داعیان را کشته یا تبعید نمودند. به همین دلیل فعالیت داعیان در ایران همراه با پنهان‏کاری و خفا بود. زیرا «در ایران قرن چهارم، هر کسی که با عامه‏ مخالفت می‏کرد، رافضی، زندیق و یا قرمطی نامیده می‏شد. اتهام قرمطی در ایران از

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

همه شایع‏تر است» (جعفریان، ۱۳۸۶: ۳۴۹). ولی قرمطیان در واقع شاخه‏ای از اسماعیان بودند که به دلیل داشتن فاصله‏ی جغرافیایی از اسماعیلیه دارای سرنوشت مستقلی بودند. موسس دولت قرامطه ابوسعید جنابی بود و سه مرکز عمده‏ی فعالیت قرامطه مانند اسماعیلیه شهرهای یمن، بحرین و سوریه بود.
با پایان یافتن حکومت سامانیان در قرن چهارم، و آغاز دولت غزنویان، همچنان شیعیان در سختی به سر برده و دین اصلی را تسنّن تشکیل می‏داد. یکی از کارهایی که در دوره‏ی غزنویان صورت گرفت و نشانه مخالفت دولت با این فرقه بود، به آتش کشیدن کتابخانه‏ی ری بود که بسیاری از کتب باطنیان در آن‏جا قرار داشت. البته می‏‏توان یکی از دلایل مخالفت سامانیان و غزنویان با مذهب شیعه را نوعی رقابت با دولت آل‏بویه که مدافع شیعه بود دانست.
در مورد مردم مذهب گیلان در آن زمان آمده است که در زمان غزنویان «مذهب ناحیت‏های دیلم، شیعه و بیشتر گیلانیان سنّی هستند» (همان: ۳۵۴) و این ستنّن به دلیل نفوذ سامانیان در این مناطق بوده است؛ ولی با این وجود اسماعیلیان در مناطق دیلم و تارم نفوذ کرده و با تشکیل دولت حسن صباح آزادی عمل بیشتری در آن مناطق یافتند. صبح دارای دو فرزند به نام مرزبان و هسودان بود که هر دو اسماعیلی بودند.
پس از غزنویان، سلجوقیان افسار حکومت را در دست گرفتند. نظام‏الملک مهم‏ترین وزیر دولت سلجوقی بود که طرفدار سرسخت تسنّن بود و پایه‏گذار مدارس نظامیه بود که در آن به دفاع از تسنّن و گسترش عقاید اشعری و شافعی می‏پرداختند ولی حتی این سختگیری‏ها نیز مانع فعالیت تشیع مخصوصاً اسماعیلیه نشد بلکه با رشد و گسترش آن نیز همراه بوده است. وزارت برخی از شیعیان و اسماعیلیان در حکومت سلجوقیان نشان بارز این ادعا می‏باشد. در اواخر قرن پنجم و اوائل قرن ششم، مراکز اسماعلیه گسترش بیشتری یافته و شهرهایی چون ساوه، اصفهان، قزوین و خراسان که تحت سیطره‏ی سلجوقیان بود از مراکز مهم اسماعیلی به شمار می‏رفت. «حسن صباح نخستین داعی‌ دیلمان (رودبار-الموت)، در‌ زمان‌ اقتدار سلطنت سـلجوقی، خلافت عـباسی و خـلافت‌ فاطمیان در مصر، نهضت نزاری را بنیان‌گذاری کرد (۳۸۴ ق). او با‌ تأسیس نهضت نزاری در قلاع درون‌ قلمرو سلجوقیان، در رویارویی سـیاسی، نظامی و حتی مذهبی با‌ آن‌ها قرار گرفت. حسن صباح‌ روش‌های‌ نوینی در ادارهء جامعه اسماعیلی ایـران به کار گرفت کـه در قـلعه‌های فراز قله‌ها و کوه‌های شمال،غرب، و شرق ایران‌ استواری یافت و تا یورش مغولان حیات سیاسی خود را ادامه داد» (باستانی‏راد و خلعتبری، ۱۳۸۵: ۹۹). صباح ۳۸ سال در الموت حکومت کرد و پس از او «کیابزرگ امید» به حکومت اسماعیلیه در ایران رسید. وی مبارزات زیادی با دولت سلجوقیان داشته و پس از او محمد به قدرت رسید. این قدرت تا سال ۶۵۵ که در دست «منگوقاآن» بود با کشته شدن او به اتمام رسید. پس از خاتمه‏ی قدرت اسماعیان در الموت، آن‏ها در نواحیه اطراف پراکنده شدند و ادامه حیات دادند. «در این‌ دوره‏ی‌ بـا‌ عملکرد گسترده‏ی گروهی از شیعیان تندرو، یعنی‌ اسماعیلیان‌ نیز روبه‌رو هستیم که مقابله‏ی مسلحانه در پیـش گـرفته بـودند. ترکان سلجوقی، هرگاه در گیر‌ و دار اختلافات‌ فرصتی مناسب می‌یافتند، به قلع و قمع پیروان مذهب‌ها و فرقه‌های‌ رقیب می‌پرداختند. مناقشات مذهبی به مـثابه‌ حـربه‌ای‌ بـرنده در دست صاحبان علم و صاحب منصبان درباری و دیوانی قرار گرفت. آنان با‌ توسل‌ بـه حـربهء تهمت، افترا یا دسیسه‌ و توطئه‌چینی، رقبای‌ علمی‌ و سیاسی خود‌ را‌ از میدان به درمی‌بردند» (ترکمنی آذر، ۱۳۸۵ :۵۵). قدرت اسماعیلیان آن‌قدر افزایش یافته بود که بی‌محابا اقداماتی بر ضـد بـازرگانان مذهبی و سیاسی انجام می‌دادند. در سال ۳۲۵‌ ق در اصفهان عـبد اللطـیف بـن خجندی رئیس شافعیان را را به قتل رساندند. پراکندگی مذهبی در قلمرو حکومت سلجوقیان بسیار متنوع بود. بیشتر مردم خراسان و ماوراء النهر‌ و غزنین حنفی بـودند. در خـوارزم معتزلیان عـدلی‌ مذهب‌ اکثریت داشتند. در آذربایجان‌ و همدان‌ و اصفهان و قزوین‌ شافعی مذهبان بودند. مردم گیلان و دیلمان، زیدی‌مذهب بوده و تعدادی از مردم لرستان، خوزستان و نـهاوند‌ از‌ معتقدان به مشبهه و مجسمه بودند، در مشاهد‌ ائمه‌ و مشهد‌ امام‌ رضا(ع)، قم، کاشان، آوه، سبزوار، قسمتی از طـبرستان و ری‌ و بـعضی از نواحی قزوین، پیروان شیعه اثنی‌عشری اکثریت را تشکیل‌ می‌دادند و در هر منطقه خطبه و سکه‌ به‌ مذهب غالب آن محل تعلق داشت پس از سلجوقیان، صفویان به حکومت رسیدند. «در نیمه‏ی نخست قرن هفتم هجری، تحول بسیار مهمی در عالم اسلام پدید آمد. صحرانشینان مغول، تحت رهبری چنگیز، با یکدیگر متحد شده و حرکت خود را برای تسخیر بلاد غربی خویش آغاز کردند. پشتوانه‏ی آن‏ها، نیروی نسانی شگفت‏آوری بود که از دل صحراها می‏جوشید و با انضباط قبیله‏ای، تحت یک فرماندهی مشترک، به سایر مناطق یورش می‏برد. این لشکر از اواخر دهه‏ی دوم قرن هفتم حملات خود را به خراسان آغاز کرد و اب حوصله‏ی تمام، طی چهل سال، توانست مقر خلافت عباسی را به تصرف درآورده حکومت عباسی را در سال ۶۵۶ منحل سازد. در این زمان مهم‏ترین دولتی که سر راه آنان بود، دولت خوارزمشاهی بود که چندی مقاومت کرد اما در نهایت مضمحل گردید. در راه اسماعیلیان نیز که بیش از دو قرن در برابر سلجوقیان مقاومت کرده بودند، گرفتار شکست شدند» (جعفریان، ۱۳۸۶: ۶۳۹). پس
از سقوط دولت عباسی به دست هولاکو، آزادی مذهبی رواج یافت و بزرگان فِرَق مختلف به ترویج آیین خود پرداختند.
۲-۸-۳ ساختار اجتماعی اسماعیلیان
اسماعیلیه از فرقه‏هایی است که به دلیل مبهم بودن تاریخ، عقاید و شیوه‏ی پنهان‏کاری که در بین آن‏ها رواج داشته، همواره در هاله‏ای از ابهام و پیچیدگی بوده است. امروزه این اقلیت دینی در بیست و پنج کشور در آسیا، آفریقا، اروپا و آمریکای شمالی وجود دارند. اسماعیلیان تا قبل از خلافت فاطمی، سازمان اجتماعی منظمی نداشتند، اما پس از آن دارای چارچوب استراتژیک سیاسی و حکومتی شدند. ‏
زمانی که اسماعیلیان تازه تشکیل شده و پایه‏های نظام آن‏ها هنوز مستحکم نبود، با فرقه‏ی معتزله مواجه شدند که بسیار قوی بوده و تحول بزرگی در اعتقادات اسلامی پدید آورده بود. با مستقر شدن حکومت فاطمی در مصر و قاهره، پایه‏های حکومتی آن‏ها مستحکم‏تر گردید و بعد از آن بود که آن‏ها به ساختن شاخه‏های حکومتی و جذب نیروهای مردمی در زمینه‏های دینی و سیاسی بیش‏تر پرداختند. «از وجوه ممیزه این دوره درانداختن نظام اداری و نهادهای تبلیغی اسماعیلی و تأسیس کانون‏های علمی چون الازهرو دارالحکمه و دارالعلم و جلب و جذب اندیشمندان فرهیخته و دانای علم در مرکز خلافت بود» (جان احمدی، ۱۳۸۸: ۱۱۴). از نظر اسماعیلیان، چون هر سال دارای دوازده ماه است، پس جهان نیز به دوازده قسمت تقسیم می‏شود و هر بخش را یک جزیره می‏خوانند.
امامان فاطمی در قالب شبکه‏های عظیمی که توسط داعیان و مبلغان تشکیل شده بود، به برگزاری جلسات مختلف با مردم و جذب آن‏ها پرداخته و خطابه‏های خود را با عنوان «الدعوه الهدایه» و یا «الدعوه الحق» ایراد می‏نمودند.
در رأس فرقه‏ی اسماعیلی، خلیفه‏ی فاطمی که به آن «امام» می‏گفتند، قرار دارد. پس از او داعی‏الدعات قرار دارد که در مآخد و منابع اسماعیلی آن زمان به آن‏ها باب نیز گفته می‏شد؛ زیرا تنها از طریق اوست که پیروان اسماعیلی می‏توانند به علم و حکمت امام خود دسترسی داشته باشند. باب، مجالس حکمت را تشکیل داده و گزارشی از مجالس هفتگی را تهیه کرده و به سمع امام می‏رسانید. «داعی الدعاه، به عنوان نماینده تام الاختیار امام و معلم و مبلغ راستین، متکلم و متأله پارسای اسماعیلی و مدیر سازمان دعوت زیر نظر و نظارت مستقیم امام فاطمی، امکان تعلیم و تربیت پیروان کیش اسماعیلیه را فراهم می‏آورد و به شبهات و پرسش‏های گروندگان و نوکیشان و سایر سطوح اسماعیلیه پاسخ می‏داد. او مسئول نصب داعیان مناطق مختلف و ایالات دور و نزدیک بود» (همان: ۲۹۶-۲۹۷).
پس از این سطح، حجت قرار داشت. حجت دارای حق فرمان شرعی بود و می‏توانست حکم صادر کند. رابطه‏ی حجت و داعی بسیار به‏هم نزدیک بوده و زمانی که داعی پاسخ مسأله‏ای را نمی‏دانست از حجت خود مشورت می‏گرفت. هر امام فاطمی متناسب با دوازده جزیره (جزایر الارض) دارای دوازده حجت یا نقیب یا مبلغ عالی رتبه بود که هر یک به عنوان بالاترین نماینده‏ی دعوت اسماعیلی در یکی از دوازده جزیره، به کار دعوت و سازماندهی تشکیلات مشغول بود. «حجت به مفهوم جانشین ناطق (پیامبر) است و این در زمانی بود که ناطق و جانشین منتخب وی، هر دو، زنده باشند. براساس این کاربرد، علی‏بن ابی طالب(ع) در زمان حضرت محمد(ص) حجت او شناخته می‏شود و هر امامی نخست و پیش از آن که به مقام امامت برسد، حجت است» (گروه مذاهب اسلامی، ۱۳۸۱: ۱۷۶). چهار نفر از این حجت‏ها، به عنوان ملازم در خدمت خلیفه بودند و هفت نفر حجت دیگر نیز به عنوان بالاترین مقام دعوت، به هفت جزیره تحت حکومت فاطمیان فرستاده می‏شدند. «هر داعی مسئولیت دعوت ناحیه‏ای را بر عهده داشت، و می‏بایست برای اطلاع از اوضاع و احوال آنجا منظماً بدان ناحیه سفر کند. همین امر، در سطح بالاتر، درباره‏ی حجت و جزیره‏ی تحت نظر او صادق بود» (هالم، ۱۳۷۷: ۷۶).
در مراتب پایین‏تر از حجت، داعیان بودند که خود آن‏ها نیز به مراتب «داعی البلاغ، داعی مطلق، داعی محدود، داعی مأذون مطلق، داعی مأذون محدود» تقسیم می‏شوند. «تحت فرمان هر حجت چندین داعی محلّی و منطقه‏ای قرار داشت ]سی نفر داعی[، و آن‏ها نیز به نوبه‏ی خود دستیاران و معاونانی داشتند که مأذون خوانده می‏شدند. پایین‏ترین مرتبه در این سلسله مراتب، مرتبه‏ی مکاسر بود» (همان: ۷۵). و وظیفه آن‏ها این بود که بر روی شاگردان کار کنند و آن‏‏ها را شیفته تعالیم این فرقه نمایند.
اسماعیلیان معتقد بودند که چون ماه‏های سال به ۳۰ روز تقسیم می‏شوند، پس داعیان نیز هر کدام خود دارای ۳۰ داعی زیر دست بودند.
داعی البلاغ، به عنوان رابط داعی جزیره با امام فاطمی در ارتباط بود و می‏توانست برای گروندگان، مجلس مباحثه و سخنرانی برگزار نماید و آن‏ها را فرقه‏ی اسماعیلیه دعوت نماید. «داعی مطلق،کسی بود که می‏توانست عناصر عقلانی و نظری اعمال و رسوم دینی را تعلیم دهد و حدود علوی و عبادات باطنی را تعریف نماید. داعی محدود یا محصور، کسی بود که رتبه تعریف حدود سفلی و عبادات ظاهری ار دارا بود. او دستیار اصلی داعی مطلق به شمار می‏آمد» (جان احمدی، ۱۳۸۸: ۳۰۱-۳۰۲). هر داعی برای خود دستیاریانی داشت که به آن‏ها داعی مأذون می‏گفتند و وظیفه‏ی آن‏ها، توضیح قواعد اعتقادی و تعلیم آداب ظاهری عبادت به گروندگان و گرفتن عهد از آنان بود. داعی مأذون محدود یا مکاسر، به مباحثه و مناظره با شاگردان و عوام می‏پرداختند و با بیان ادله و استدلال، تمام بنیادهای فکری و
اعتقادی آن‏ها را تخریب نموده و آن‏ها را آماده پذیرش مراحل دعوت و سخنان داعی می‏نمودند.
«از داعی علاوه بر خصوصیات درونی و داشتن استعداد و توانایی کافی در تدابیر امور، انتظار می‏رفت که با تعالیم ادیان غیراسلامی و مذاهب و فرق اسلامی آشنایی داشته باشد و زبان محلی و آداب و رسوم ایالتی را که محل ماموریت و فعالیت اوست، بداند» (گروه مذاهب اسلامی، ۱۳۸۱: ۱۷۳-۱۷۴) . به همین دلیل بود که بسیاری از داعیان، قبل از فرستاده شدن به محل استقرار خود، در مراکز تعلیمی اسماعیلی مانند قاهره تحت تعلیم و آموزش لازم و کافی قرار می‏گرفتند.
مقام مستجیب نیز در رتبه‏های پایین‏تر دعوت قرار داشت و شامل گروندگان معمولی و از میان افراد فهمیده، خوش معاشرت و مورد احترام مردم انتخاب می‏شدند تا کلامشان بر مردم تأثیرگذار باشد.
دو مقام لاحق و جناح نیز در مراتب دعوت اسماعیلیه ذکر شده‏‏اند که در دوره‏های اولیه اسماعیلیان نبوده و بعدها به این رده‏بندی اضافه گردیدند. «رتبه لاحق و جناح که در بسیاری از موارد با هم تطابق معنایی داشته‏اند، در دوره‏های بعد نقش وزیر و مساعد را برای مأذون محدود ایفا می‏کردند و در غیبت وی وظائف او را انجام می‏دادند» (جان احمدی، ۱۳۸۸: ۳۰۳).
کرمانی مراتب دعوت فرقه اسماعیلیه را با توجه به عقول دهگانه فلسفه‏ی ارسطو و اجرام علوی آسمانی براساس و ترتیب زیر قرار می‏دهد، که عبارتند از:

حتما بخوانید :   بهشت و جهنم در دیوان ناصر خسرو- قسمت ۳

  1. عقل اول= ناطق (مبدع نخستین)
  2. عقل دوم = اساس (فلک کواکب اعلی)
  3. عقل سوم = امام (فلک زحل)
  4. عقل چهارم = باب (فلک مشتری)
  5. عقل پنجم = حجت (فلک مریخ)
  6. عقل ششم = داعی بلاغ (فلک شمس)
  7. عقل هفتم = داعی مطلق (فلک زهره)
  8. عقل هشتم = داعی محدود (فلک عطارد)