سير تكوين مفهوم رفتار شهروندي:پایان نامه تأثیر ابعاد فرهنگی بر رفتار شهروندی

دانلود پایان نامه

سير تكوين مفهوم رفتار شهروندي سازماني

اولين نظريه پردازي هاي مطرح در خصوص رفتار شهروندي سازماني در سال 1938 و توسط چستر بارنارد[1] انجام گرفته است. بارنارد با بيان مفهوم «تمايل و اشتياق به همكاري» اين رفتار را مورد توجه قرار داد. برخي ديگر از صاحبنظران معتقدند؛ پيشينه مفهوم رفتار شهروندي سازماني را مي توان در نظات كاتز[2] (1964) جستجو كرد. كاتز بيان نموده كه سازمان هاي اثربخش سه ويژگي ذيل را در خود دارند:

  1. كاركنان را در درون سيستم نگهداري و حفظ مي كنند.
  2. اطمينان مي يابند كه كاركنان، الزامات خاص نقش را به نحو قابل اعتمادي انجام مي دهند.
  3. به فعاليت هاي نوآورانه و خودجوش كاركنان كه فراتر از وظايف سازماني است و در شرح شغل آنان، مورد توجه واقع نشده، توجه خاص دارند.

ويژگي سوم سازمان هاي اثربخش در ديد كاتز به اين معني است كه سازمان ها براي دستيابي به موفقيت، نيازمند كاركناني با تمايلات فراتر از حداقل هاي لازم جهت انجام شغل و جنبه هاي خاص فعاليت هاي شغلي خود هستند، آن چه كه امروز از آن تحت عنوان «رفتار شهروندي سازماني» ياد مي شود. كاتز با تمايز قائل شدن بين عملكرد نقش و رفتارهاي نوآورانه و خودجوش كاركنان از اولين نظريه پردازان رفتار شهروندي سازماني در دهه هاي هفتاد و هشتاد ميلادي به شمار مي رود (Podsakoff, 2000).

هر چند مفهوم رفتار شهروندي سازماني ابتدا در مقالات و تحقيقاتي از بارنارد (1983) و كاتز (1964) ارائه گرديد ولي براي اولين بار باتمن[3] و اورگان (1983) بودند كه در خلال بررسي رابطه بين رضايت شغلي و عملكرد، آن را بررسي نموده و از اصطلاح «رفتار شهروندي سازماني» استفاده نمودند
(Hossam, 2008, 73). آنان در مقاله اي تحت عنوان رضايت شغلي و سربازان خوب؛ ارتباط بين احساسات دروني و رفتارهاي شهروندي «مفهوم رفتار شهروندي سازماني» را به دنياي مديريت معرفي نمودند. از ديد آنان رفتار شهروندي سازماني، مجموعه اي از رفتارهاي سودمند است كه در شرح شغل قيد نشده، اما كاركنان براي كمك به سايرين طي انجام وظايف سازماني به نحو مشهود اين رفتارها را از خود بروز مي دهند (سبحاني نژاد و همكاران، 1389، 22).

پس از بهره گيري باتمن و اورگان (1983) از مفهوم فوق، صاحبنظران مختلف با به كار بردن مفاهيمي چون؛ «رفتار فرانقشي» (Van Dyne et al, 1995)، «رفتار سازماني مددكارانه» (Brief & Motowidlo, 1986; George & Bettenhausen, 1990; O’Reilly & Chatman, 1986)، «خودجوشي سازماني» (George & Brief, 1992; George & Jones, 1997) و «عملكرد زمينه اي» (Borman & Motowidlo, 1993; Motowidlo & Van Scotter, 1994) به توسعه بهره گيري از مفهوم مذكور در مطالعات و پژوهش هاي مديريت و سازمان اقدام نمودند (Podsakoff et al, 2000).‌ مقالات منتشره در خصوص «رفتار شهروندي سازماني» بسيار اندك بوده و به مرور گسترش يافته، چنانچه تنها سيزدن مقاله در بازه زماني 1983 تا سال 1988 در خصوص مفهوم رفتار شهروندي سازماني به رشته تحرير در آمده و به تدريج روند مذكور توسعه يافته است به طوري كه در بازه شش ساله 1993 تا 1998 تعداد مقالات مذكور به بيش از 122 مقاله رسيده است (Podsakoff, 2000).

از سال 2000 به بعد، تمايل جهت انجام تحقيقاتي در خصوص مفهوم رفتار شهروندي سازماني فراتر رفته و به حوزه هاي ديگري چون؛ مديريت منابع انساني (Borman & Motowidlo, 1993; Murphy & Shiarella, 1997; Podsakoff et al, 2000)، روان شناسي ارتباطات (Burroughts & Eby, 1998)، مديريت استراتژيك (Kim & Mauborgne, 1993)، اقتصاد (Tomer, 1998)، مديريت بين الملل (Chen et al, 1998; Kim & Mauborgne, 1993; Farh et al, 1997 ) و رهبري سازماني (Podsakoff & MacKenzie, 1995; Podsakoff et al, 1990, 2000) سرايت كرده است (پارسا نژاد، 1387).

 

[1] Chester Barnard

[2] Katz

[3] Bateman

دانلود پایان نامه