اﻫﺪاف زﻣﯿﻨﻪ ﮔﺮا در اﯾﺠﺎد ﻣﺤﻠﻪ ﭘﺎﯾﺪار / پایان نامه بوم گرايي در معماري

دانلود پایان نامه

دو زﻣﯿﻨﻪ اﺻﻠﯽ در ﻣﺤﻼت ﺷﻬﺮي را ﻣﯽﺗﻮان از اﻫﺪاف ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻣﺤﻠﻪاي ﭘﺎﯾﺪار داﻧﺴﺖ:

اﻟﻒ) ﺳﺎﺧﺘﺎر ﻓﻀﺎﯾﯽ و ﻫﻮﯾﺖ ﻣﮑﺎﻧﯽ- ﺗﺎرﯾﺨﯽ

ب) ﺳﺮﻣﺎﯾﻪﻫﺎي اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ

ﺑﻪﻃﻮر ﮐﻠﯽ، ﻫﺪف اﺻﻠﯽ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻣﺤﻠﻪاي ﭘﺎﯾﺪار، ﺑﻬﺒﻮد ﺳﺎﺧﺘﺎر ﻓﻀﺎﯾﯽ و ﺗﻘﻮﯾﺖ ﻫﻮﯾﺖ ﻣﮑﺎﻧﯽ از ﻃﺮﯾﻖ ﻧﻬﺎدﻫﺎي اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و در راﺳﺘﺎي اﻓﺰاﯾﺶ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪﻫﺎي اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ اﺳﺖ ( جهانبخش 1393، 9 ).

براي ﺳﺎﮐﻨﯿﻦ ﯾﮏ ﻣﺤﺪوده، ﺑﺮﺣﺴﺐ ﻃﻮل ﻣﺪت اﻗﺎﻣﺖ و ﯾﺎ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ و ﺑﻪ دﻟﯿﻞ دروﻧﯽﺷﺪن ﺗﺠﺮﺑﯿﺎت، ﻣﺸﺎﻫﺪات و ﯾﺎ ﺧﺎﻃﺮات ﻣﺨﺘﻠﻒ، اﺣﺴﺎس ﭘﯿﻮﺳﺘﮕﯽ و ﺗﻌﻠﻖ ﺧﺎﻃﺮ، ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺑﺨﺸﯽ از ﻫﻮﯾﺖ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ اﯾﺠﺎد و ﺗﻘﻮﯾﺖ ﻣﯽﮔﺮدد. ﻣﺤﻠﻪﻫﺎي ﺷﻬﺮي، ﺑﺎ وﺟﻮد ﺷﺒﮑﻪي ﺗﻌﺎﻣﻼت اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و رواﺑﻂ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﭘﺎﯾﺪار و ﺣﺲ ﺗﻌﻠﻖ ﺧﺎﻃﺮ و ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖﭘﺬﯾﺮي ﻣﯿﺎن ﺳﺎﮐﻨﯿﻦ آن ها، ﻣﻮرد ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮار ﻣﯽﮔﯿﺮند.

ﻫﺪف ﻧﻬﺎﯾﯽ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻣﺤﻠﻪاي ﭘﺎﯾﺪار، ارﺗﺒﺎط ﻣﯿﺎن ﺳﺮﻣﺎﯾﻪﻫﺎي اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و ﮐﺎﻟﺒﺪي اﺳﺖ؛ ﺑﺪﯾﻦ ﻣﻔﻬﻮم ﮐﻪ از ﻓﺮآﯾﻨﺪﻫﺎي اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺑﻪﻣﻨﻈﻮر ﺑﻬﺒﻮد ﻫﻮﯾﺖ و ﺳﺎﺧﺘﺎر ﮐﺎﻟﺒﺪي و اﯾﺠﺎد ﻇﺮﻓﯿﺖ ﺑﺮاي ﺗﻮﺳﻌﻪﻫﺎي آﺗﯽ، اﺳﺘﻔﺎده ﻣﯽﮔﺮدد. ﺗﺮﮐﯿﺐ اﯾﻦ دو ﺟﻨﺒﻪ ﺑﺎ ﺑﻪﮐﺎرﮔﯿﺮي ﻋﻨﺎﺻﺮ ﺷﺎﺧﺺ ﻫﻮﯾﺖ دﻫﻨﺪه ﺑﻪ ﻣﮑﺎن و اﯾﺠﺎد زﻣﯿﻨﻪ ﻣﺄﻧﻮس ﺷﺪن ﺳﮑﻨﻪ ﺟﺪﯾﺪ ﺑﺎ ﻣﺤﻠﻪ از ﻃﺮﯾﻖ ﺑﺎﻻﺑﺮدن ﺧﻮاﻧﺎﯾﯽ ﺳﯿﻤﺎي آن و اﺳﺘﻔﺎده از ﻋﻮاﻣﻞ وﺣﺪت ﺑﺨﺶ ﺑﺮاي تثبيت ﻣﺤﻠﻪ، ﺑﻪﻋﻨﻮان ﯾﮏ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ و ﺗﺄﻣﯿﻦ ﻓﻀﺎي ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺟﻬﺖ ﺑﺮﻗﺮاري ﺗﻌﺎﻣﻼت اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و ﺑﺮﮔﺰاري اﺟﺘﻤﺎﻋﺎت ﻣﺤﻠﯽ و اﯾﺠﺎد ﻧﺰدﯾﮑﯽ و ﭘﯿﻮﻧﺪ و اﻣﮑﺎن ﺗﺒﺎدل آرا و ﻧﻈﺮات در ﻣﯿﺎن ﺳﺎﮐﻨﯿﻦ ﯾﮏ ﻣﺤﺪوده در ﻗﺎﻟﺐ ﻓﻀﺎﻫﺎي ﺑﺎز ﻣﺤﻠﯽ ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﺳﺒﺐ ﺗﺤﻘﻖ اﻫﺪاف ﺗﻮﺳﻌﻪي ﻣﺤﻠﻪاي ﭘﺎﯾﺪار ﮔﺮدد .

2-3-9- زمينه گرايي در معماري:

توجه به زمينه در معماري در دوران پست مدرن شکل گرفت.

  • زمينه گرايي: امکان توسعه ي يک ساختمان در آينده و تمايل به ايجاد ارتباط ميان ساختمان و محيط پيرامون آن
  • اشاره و کنايه: اشاره به تاريخ معماري به گونه اي که از حد انتخاب گذشته و به مقوله اي مبهم مي رسد که گفته مي شود( ارتباط، فرم، شکل و مفاهيمي است که در طي زمان يک شکل به خود گرفته است)

3- گرايش به آرايه ها: لذتي ساده از آرايه بندي بنا (Brolin, 1980)

از نظر پست مدرن ها شرايط زير فرم ساختمان را تعيين مي کنند:

  • خصوصيات فرهنگي، اجتماعي، تاريخي و اقتصادي افرادي که از ساختمان استفاده مي کنند.
  • خصوصيات شهري، خيابان، ميدان، کوچه، مغازه
  • شرايط اقليمي، رطوبت، سرما، گرما، جنگل، صحرا
  • نحوه ي زندگي روزمره ي اهالي ساختمان، نيازهاي آن ها، پيش زمينه هاي ذهني

2-3-10-مفهوم زمينه و زمينه گرايي:

جهانبخش به نقل از مرزبان زمينهن و زمينه گرايي را اينگونه تعريف مي کند: “کانتکست[1] از واژه لاتين[2] ريشه گرفته شده است که اشاره به ارتباط ميان کلمات و انسجام ميان آن ها دارد و فعل آن[3] به معناي در هم بافتن و در هم تافتن است. بنابراين، کانتکست در اصل به هم تافتن و مرتبط ساختن کلمات و جملات به منظور ساختن يک سخن يا گفته است. از اين رو، مشار به ارتباط، اتصال، هم نشيني و هم بافي ميان اجزاست. در بستر شهر، به گونه اي قياسي، مي توان کانتکست را اتصال و هم نشيني ميان بناها خواند. بنابراين، کانتکسچوال[4] به معني زمينه گرا و کانتکسچواليزم[5] به معني زمينه گرايي استفاده مي شود. در فرهنگ مصور هنرهاي تجسمي در مقابل کلمه ي معماري زمينه گرا، واژه­ي معماري انضمامي را قرار داده اند. يعني هر نوع يا بخشي از معماري که براي منظم شدن به ساختمان هاي مجاورش طرح افکني مي کند”( جهانبخش 1393، 11).

2-3-10- 1-معناي زمينه در معماري:

زمينه مجموعه اي از شرايط و پيشامدهايي است که تنظيمات و جايگذاري يک رويداد، وضعيت يا ايده را شکل مي دهد، به گونه اي که مي تواند کاملا قابل درک و گويا باشد. (لغت نامه انگليسي آکسفرد).

  • بردن (2001)، در کتاب خود تحت عنوان «فرهنگ مصور معماري» طراحي زمينه گرا را چنين معرفي مي کند: «هر اصلي که اهميت زمينه را در بنا نهادن معناي اجزا، از جمله -موقعيت مکاني ساختمان، سايت، محيط طبيعي يا همسايگي آن- برجسته و بزرگ مي کند. همچنين اين طراحي بايد بتواند مطابق زمينه اجتماعي-اقتصادي، بومي و محلي حاصل گردد.

2-3-10-2- عناصر موجود در زمينه:

زمينه را مي توان شامل توپوگرافي محل، وضعيت پوشش گياهي، بافت شهري شامل ميزان تراکم بناها، خيابان ها و پياده روها و نسبت آن ها با يکديگر، جنس مصالح، ترکيب بندي مصالح، همجواري بناها با يکديگر، جغرافياي منطقه، ميزان ترافيک شهري، حضور حيوانات و موجودات زيستي ديگر، ميزان جمعيت انساني دانست.

تئوري( بديع) پايه اي منطقه اي براي مرتبط ساختن معماري با شرايط موجود سايت و محيط آن فراهم مي کند و براي اين کار از عواملي مانند اقليم، ديد و منظر، سن، فرهنگ، جنس، مصالح و سبک استفاده مي کند(ترنر،1384:225).

2-3-11- مقياس زمينه گرايي:

زﻣﯿﻨﻪ ﮔﺮاﯾﯽ در ﻣﻘﯿﺎس ﻫﺎ و ﺳﻄﻮح ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﻄﺮح اﺳﺖ. در ﻣﻘﯿﺎس ﺧﺮد از ﺧﻮد ﺑﻨﺎ ، ﺳﺎﯾﺖ و زﻣﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﻨﺎ در آن واﻗﻊ ﻣﯽ ﺷﻮد آﻏﺎز ﻣﯽ ﺷﻮد، ﺳﭙﺲ در ﺳﻄﺢ واﺣﺪ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﯽ و ﻣﺤﻠﻪ ﻣﻄﺮح ﻣﯽ ﮔﺮدد. در اين مرحله معماري زمينه گرا از معماري صرف به شهر سازي مي رود . در مقياس بزرگ تر در محيط شهر به ناحيه و بخش و به دنبال آن به مناطق اطراف شهر و برون شهري مي پردازد. زمينه گرايي به اين سطح نيز محدود نمي شود. از تک بنا به محله ، ناحيه گرايي و منطقه گرايي و اين مرحله نيز مي تواند فراتر رود و بعدي جهاني پيدا کند ( جهانبخش 1393، 13) .

2-3-12- سلسله مراتب مقياس زمينه گرايي

در طراحي با رويکرد زمينه گرايي، طراح، به غير از در نظر گرفتن ابعاد زمينه گرايي بايد عنصري ديگر به نام سلسله مراتب مقياس زمينه گرايي را نيز در نظر بگيرد: بدين معنا که مشخص کند در چه مقياسي از زمينه در حال طراحيست؟ آيا زمينه مورد نظر يک کشور است يا يک شهر يا محله يا خانه اي در يک محله و حتي اتاقي در يک خانه! بدين ترتيب سلسله مراتب مقياس زمينه گرايي به صورت زير است:

  • بين المللي
  • ملي
  • شهري
  • محلي

2-3-13- ابعاد زمينه گرايي:

ﻣﻌﻤﺎري ﻋﻠﻤﯽ ﺟﺪا از ﻣﻘﻮﻟﻪ ﻫﺎي ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ، اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، اﻗﺘﺼﺎدي، ﺟﺎمعه ﺷﻨﺎﺳﯽ و… ﻧﯿﺴﺖ و در واﻗﻊ ﺑﺮآﯾﻨﺪ و اﻧﻌﮑﺎس آﻧﻬﺎﺳﺖ.

زمينه گرايي، زمينه را به مثابه رويدادي تاريخي مي پندارد، که عناصر شهر در درون آن، شناخته، پرداخته و ساخته مي شوند.

شهرساز زمينه گرا بايد قادر باشد ويژگي هاي يک مکان را دريافته و آن را بخشي از فرايند طراحي خود قراردهد. وي در هنگام ايجاد اجزاي جديد شکل شهر به موارد زير متعهد مي ماند :

  • زمينه گرايي کالبدي، که به شکل کل از قبل موجود مي گويند.
  • زمينه گرايي تاريخي، به ميزان و نظم و رابطه ي اجزاي شهر در طول زمان مي گويند.
  • زمينه­ گرايي اجتماعي- فرهنگي، به معاني، ارزش ها و اهداف مشترک گفته مي شود. (تولايي،1380، ص 43-34)

مريل گينس (1980) زمينه را در معماري تحت سه موضوع کلي ، الگوهاي فرمي، فعاليتي و اقليمي دسته بندي مي کند که در زير به معرفي هر کدام پرداخته مي شود:

الف) الگوهاي فرمي: فرم در اينجا البته عناصري چون فضا، شکل، مقياس و تناسبات جزئيات مصالح بافت و رنگها را در بر مي گيرد. اين عناصر در دو بعد جغرافيايي و زمان مي توانند براي ارتباط معماري با زمينه اش مورد استفاده قرار گيرند. بعد جغرافيايي را مي توان در سه مقياس مطرح کرد.

  • ارتباط بنا با بناهاي مجاور و در فاصله کاملا قابل ديد و درک. نمونه چنين ارتباط با زمينه اطراف را مي توان در نماهاي شهري و جانمايي جديد در سايت هاي تاريخي شاهد بود.
  • مقياس بعدي زماني است که بنا نه با محيط لزوما مجاور که با سايت اطراف ارتباط برقرار مي کند.
  • سومين اتصال با سايت در مقياس منطقه اي قابل حصول است. علاوه بر ابعاد فاصله اي و بصري،  بنا مي تواند در بعد زمان (گذشته، حال و آينده) نيز با محيط اطرافش ارتباط برقرار کند. در مرکز “کلمبوس” ، “پيتر آيزنمان” هندسه مجموعه اش را با نوعي لايه شناسي تاريخي از “سايت/ پاليمسستي” به گذشته شهر ارتباط مي دهد. هر چند در اين موارد دريافتن و کشف اين ارتباط با سايت به وضوح موارد قبلي نيست.

ب) الگوهاي فعاليتي: در زمينه فعاليت ها، گردش در فضاي سايت بنا، رفتار افراد و گروه ها از جمله عواملي هستند که مي توانند بنا را با زمينه اش مرتبط کنند.

ج) الگوهاي اقليمي: اقليم که تاثير خود را در مصالح، رنگ ها و بازشوها، فشردگي احجام . فرم آنها، سقف ها و… بروز مي دهند. هنر و حساسيت معمار، ميزان درک او از ويژگي هاي فيزيکي و «ذهني- احساسي» سايت يا «حس مکان» که تنها با حضور و زندگي در يک مکان حاصل مي شود به معمار کمک مي کند تا اين ارتباط را بهتر درک و ايجاد کند.

2-3-14- زمينه کالبدي:

بنابر اين زمينه گرايي پيوند ميان معماري و شهر سازي در زمينه معين است. زمينه خود مي تواند منشا الهام براي طراحي باشد.

هر نشانه بصري مي تواند از زمينه يا متني جدا شود و زمينه ها و متون جديد ايجاد کند.هر محيط شهري الگويي خاص را براي توده و فضا دارد، اما طراحي شهري در صورتي موفق است که بتواند ميان توده و فضا همزيستي مثبت ايجاد کند. فضاهاي شهري زماني به چشم مي آيند، که اطراف آنها را بناهايي نزديک يا متصل به هم احاطه کنند. اگر فاصله بناها بيش از حد باشد، بناها کاملا از هم جدا مي افتند، در اين حالت امکان ايجاد فضاي مثبت وجود ندارد و رابطه شکل و زمينه از بين مي رود.دلپذيرترين فضاهاي شهري، داراي پيوستگي و ريتمي است که به وسيله بناها به وجود آمده اند.

شهر مجموعه اي از «حوزه ها » است. هر حوزه، ناحيه وسيعي است که ويژگي هاي فضايي – شکلي آن با سازماندهي توده ها و فضاها در الگوهاي منسجم و دقيق و قابل شناسايي شکل و زمينه تعريف مي شود. پنج ويژگي حوزه شامل موارد زير مي گردد:

1- داشتن مرکز يا مراکز

2- بافت که شامل تراکم و تارو پود مي شود.

3- مشخص ساختن انواع خاصي از الگوها مثل: الگوهاي خطي، متحد المرکز و شعاعي

4- لبه که ممکن است توده يا فضا باشد.

5- مناطق يا حوزه هايي کوچکتر که در آن گروه هاي خاص از اشيا يا الگوهاي قابل تشخيص موجود است.

 

ﻳﻚ اﺛﺮ ﻣﻌﻤﺎري ﺑﺎ ﻧﻈﺎم ﺑﺰرگ ﺗﺮ ﺷﻬﺮي ﻣﺮﺗﺒﻂ اﺳﺖ و در ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮاﺗﺒﻲ از ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻫﺎ ﻗﺮار دارد. ﺑﻨﺎﺑﺮ اﻳﻦ زﻣﻴﻨﻪ ﮔﺮاﻳﻲ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﻣﻴﺎن ﻣﻌﻤﺎري و ﺷﻬﺮﺳﺎزي در زﻣﻴﻨﻪ اي ﻣﻌﻴﻦ اﺳﺖ.

زﻣﻴﻨﻪ ﺟﺎﻳﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻌﻤﺎري و ﺷﻬﺮﺳﺎزي را ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﺮﺑﻮط ﻣﻲ ﺳﺎزد.

زمينه مي تواند منشأ الهام براي طراحي باشد. به اين منظور چند پيشنهاد ارائه کرده اند:

  1. به طور کامل از نقش مايه هاي موجود تقليد شود.
  2. اشکال اصلي مشابه را هم در نظر گيرند و آرايش آن ها را تجديد کنند.
  3. اشکال جديدي بسازند که مشابه تأثير بصري بناي قديمي باشند(برولين،1383).

2-3-15- زمينه تاريخي:

در مورد انسان، قطع استمرار تاريخي تحقير حيات گذشته است. ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﭘﻮﭘﺮگ ﻣﺎ ﺗﺤﻘﻴﻘﻲ را اﻧﺘﺨﺎب ﻣﻲ ﻛﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﺳﺎﺑﻘﻪ اي از ﺗﻜﺎﻣﻞ ﻋﻠﻢ در ﭘﺲ آن ﻧﻬﻔﺘﻪ اﺳﺖ و ﺳﻌﻲ در اداﻣﻪ آن دارﻳﻢ.

ﺟﻮﻫﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ و ﺗﻮﺳﻌﻪ آن ﺑﻪ ﺳﻨﺖ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﺧﻮرده اﺳﺖ. ﻫﻤﺎﻧﻄﻮر ﻛﻪ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺑﺮاي ﻛﺸﻒ واﻗﻌﻴﺖ ﻫﺎ در ﻋﻠﻢ ﺑﻪ ﻛﺎر ﻣﻲ رود، ﺳﻨﺖ ﻫﻤﻴﻦ ﻧﻘﺶ را ﺑﺮاي ﺟﺎﻣﻌﻪ دارد. ﮔﺮﭼﻪ ﺳﻨﺖ ﻗﺎﺑﻞ ﻧﻘﺪ و ﺗﻐﻴﻴﺮ اﺳﺖ اﻣﺎ ﻧﻈﻤﻲ ﺧﺎص اﻳﺠﺎد ﻣﻲ ﻛﻨﺪ و ﻣﺒﻨﺎﻳﻲ اﺳﺖ ﺑﺮاي ﻋﻤﻞ(Row&koetter, 1978: 118-119).

«سنت گرايي[6]» از سيماي شهر گذشته الهام مي گيرد و بر اين باور است که توسعه جديد بايد با محيط پيرامون رابطه تنگاتنگ داشته باشد.

اگر جامعه اي خود را از گذشته جدا کند، تلاش انسان گذشته را بيهوده فرض نموده است. اﻧﺴﺎن در ﻳﻚ ﻛﻠﻤﻪ، ﻃﺒﻴﻌﺘﻲ ﻧﺪارد. آﻧﭽﻪ دارد ﺗﺎرﻳﺦ اﺳﺖ. ﺗﻨﻬﺎ ﻓﺮق ﻣﻴﺎن ﺗﺎرﻳﺦ اﻧﺴﺎن و ﺗﺎرﻳﺦ ﻃﺒﻴﻌﻲ آن اﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﺎرﻳﺦ اﻧﺴﺎن ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻧﺪ از اﺑﺘﺪا آﻏﺎز ﺷﻮد. (Whitehand;1992)

ﺑﺎﻳﺴﺘﻲ ﺑﻪ زﻣﻴﻨﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻧﻮﻋﻲ از ﺗﺎرﻳﺦ ﻧﻴﺰ ﻧﮕﺎه ﻛﺮد. زﻣﻴﻨﻪ را ﻧﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻋﺎﻣﻠﻲ اﻳﺴﺘﺎ در زﻣﺎن ، ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺎﻳﺴﺘﻲ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻋﺎﻣﻠﻲ ﭘﻮﻳﺎ و ﻣﺘﻐﻴﺮ و ﺳﻴﺎل در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺖ. ﻫﺮ ﺑﻨﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺳﺎﺧﺘﻪ مي شود، ﺧﻮد ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺑﺨﺸﻲ از زﻣﻴﻨﻪ ﻣﻄﺮح مي گردد وﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺑﺨﺸﻲ از زﻣﻴﻨﻪ ﺑﺮاي ﺑﻨﺎي ﺑﻌﺪ از ﺧﻮد زﻣﻴﻨﻪ ﺳﺎزي مي کند ( جهانبخش 1393، 22 ) .

2-3-16- زمينه اجتماعي – فرهنگي:

در «زبانشناسي»، معماري زباني است که شهر «متن» آن است و در «معني شناسي»، شکل شهر، متني است که بايد تغيير کند. شهرهاي امروزي به خاطر گسستگي روابط ميان واژه ها در شيوه اي که معاني درک مي شوند، مشکل ايجاد کرده اند. (King;1996)

سازماندهي محيط مصنوع، سازماندهي معني نيز هست که در آن ويژگي هاي کالبدي نظير مصالح،رنگ، بلندي، اندازه و مقياس، خاصيت ارتباطي و نمادين دارد. عناصر کالبدي در محيط معاني متناوب دارند و اين معاني به طور نظام يافته ايي به فرهنگ پيوند خورده اند. مردم در مجموعه هاي کالبدي متفاوت، رفتاري متناسب با آن را که توسط فرهنگ تعريف شده بروز مي دهند. آنان بر اساس قرائتشان از محيط عمل مي کنند، بايد اين زبان را فهميد و آن را مبنايي براي ايجاد اشکال در محيط شهري قرار داد. (Rapoport;1977)

 

زﻣﻴﻨﻪ ﮔﺮاﻳﺎن اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﻓﺮﻫﻨﮓ، ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻗﻮاﻋﺪي را ﻣﻲ آﻓﺮﻳﻨﺪ ﻛﻪ ﺷﻜﻞ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪه، ﺑﺎزﺗﺎﺑﻲ از آن اﺳﺖ. ﻣﺮدم ﺑﻪ ﻛﻤﻚ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻳﻌﻨﻲ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ارزش ﻫﺎ، ﺑﺎورﻫﺎ، ﺟﻬﺎن ﺑﻴﻨﻲ و ﻧﻈﺎم ﻫﺎي ﻧﻤﺎدي ﻣﺸﺘﺮك ﺑﻪ ﻣﺤﻴﻂ ﺧﻮد ﻣﻌﻨﻲ ﻣﻲ دﻫﻨﺪ و ﻓﻀﺎي ﺧﺎﻟﻲ را ﺑﻪ ﻣﻜﺎن ﺗﺒﺪﻳﻞ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ(Rapoport. 1977:6).

اﺳﺎس ﻧﻈﺮﻳﻪي ﻣﻜﺎن، درك ﺧﺼﻮﺻﻴﺎت اﻧﺴﺎﻧﻲ وﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﻓﻀﺎي ﻛﺎﻟﺒﺪي اﺳﺖ.

ﻓﻀﺎ ﺑﻪ ﻟﺤﺎظ ﻛﺎﻟﺒﺪي، زﻣﻴﻨﻲ ﺧﺎﻟﻲ، اﻣﺎ داراي ﻣﺤﺪوده و ﻫﺪف اﺳﺖ ﻛﻪ اﺷﻴﺎيي را ﺑﻪ ﻫﻢ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﻣﻲ دﻫﺪ؛ وﻗﺘﻲ ﻓﻀﺎ ﻣﺤﺘﻮاي ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﻣﻲ ﻳﺎﺑﺪ، ﻣﻜﺎن ﻧﺎﻣﻴﺪه ﻣﻲ ﺷﻮد.

وﻳﮋﮔﻲ ﻣﻜﺎن، ﻫﻢ اﺷﻴﺎﻳﻲ را ﻛﻪ داري ﺷﻜﻞ ، ﺑﺎﻓﺖ و رﻧﮓ اﺳﺖ را در ﺑﺮ ﻣﻲ ﮔﻴﺮد و ﻫﻢ رواﺑﻂ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ را ﻛﻪ ﺑﺮ اﺛﺮ ﻣﺮور زﻣﺎن اﻳﺠﺎد ﻣﻲ ﺷﻮد.

2-3-17- معماري زمينه گرا:

معماري زمينه گرا نه تاکيد بر تقليد دارد و نه مانع نوآوري و خلاقيت است. پيام آن ضرورت توجه به محيط کالبدي پيرامون اثر است و نشان مي دهد که اين توجه مي تواند هم براي خود اثر معماري و هم براي زمينه عاملي مثبت و تقويت کننده باشد. معماري زمينه گرا تلاشي است براي نشان دادن توان ايجاد محيط مطلوب بصري در مقياسي کلان تر از معماري، در اين ميان معمار هنرمند با آفرينش اثري جديد در فضاي شهري موجود، مي تواند نقش تعيين کننده اي در توجه به زمينه ايفا کند(برولين،1383).

زﻣﯿﻨﻪ ﮔﺮاﯾﯽ اﻟﮕﻮﯾﯽ اﺳﺖ ﺑﺮاي ﺧﻠﻖ ﻣﺤﯿﻂ ﻣﻄﻠﻮب ﺗﺮ. ﻟﺬا ﺷﻨﺎﺧﺖ و آﮔﺎﻫﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ و درﮐﯽ ﻋﻤﯿﻖ ﺗﺮ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ زﻣﯿﻨﻪ و ﻣﺤﯿﻂ ﺑﺮاي ﻣﻌﻤﺎران و ﻃﺮاﺣﺎن اﻣﺮي ﺿﺮوري و اﺟﺘﻨﺎب ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ اﺳﺖ.

زﻣﯿﻨﻪ ﮔﺮاﯾﯽ دﯾﺪﮔﺎﻫﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ وﯾﮋﮔﯿﻬﺎي ﺧﺎص ﯾﮏ ﻣﮑﺎن و ﺑﻪ ﮐﺎرﮔﯿﺮي آﻧﻬﺎ در ﻃﺮاﺣﯽ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﺗﻮﺟﻪ دارد.” ﻣﻌﻤﺎري زﻣﯿﻨﻪ ﮔﺮا ﺗﻼﺷﯽ اﺳﺖ ﺑﺮاي ﻧﺸﺎن دادن ﺗﻮان ﻣﺤﯿﻂ ﻣﻄﻠﻮب ﺑﺼﺮي در ﻣﻘﯿﺎﺳﯽ ﮐﻼن ﺗﺮ از ﻣﻌﻤﺎري. ﭘﯿﺎم ﻣﻌﻤﺎري زﻣﯿﻨﻪ ﮔﺮا ﺿﺮورت ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﺤﯿﻂ ﮐﺎﻟﺒﺪي ﭘﯿﺮاﻣﻮن اﺛﺮﻣﻌﻤﺎري اﺳﺖ(برولين،1383).

راه هاي چندي، براي طراحي ساختماني جديد به صورتي همگون و موافق با زمينه ي معماري اش وجود دارد. از يک سو طراح مي تواند عيناً عناصر معماري را از ساختمان هاي اطراف کپي کند و از سوي ديگر از فرم هاي کاملا جديد براي دگرگون کردن و بهبود بخشيدن به ويژگي هاي بصري ساختمان هاي موجود بهره جويد ( جهانبخش 1393، 25).

جدول(1): مباني نظري زمينه گرايي، ماخذ: جهانبخش

نظريه پرداز نظريات
(برولين،1383) زمينه را در چهار بعد زير تشريح مي نمايد:

– زمينه تاريخي: ﺗﻨﻮع، ﻧﻮآوري و ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺑﺪون آﺳﻴﺐ رﺳﺎﻧﺪن ﺑﻪ ﻫﻤﮕﻨﻲ ﺑﺼﺮي

– زمينه اجتماعي- فرهنگي: ﻓﺮﻫﻨﮓ، ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻗﻮاﻋﺪي را ﻣﻲ آﻓﺮﻳﻨﺪ ﻛﻪ ﺷﻜﻞ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪه، ﺑﺎزﺗﺎﺑﻲ از آن اﺳﺖ.

– زمينه کالبدي: ﺣﻔﻆ ﺗﺪاوم ﺑﺼﺮي در واﺣﺪﻫﺎي ﻫﻤﺴﺎﻳﮕﻲ

– زمينه اقليمي: تطابق با اقليم

معماري زمينه گرا:توازن ميان معماري و محيط، ضرورت توجه به محيط کالبدي پيرامون اثر معماري

(تولايي،1380) در کل مي توان زمينه را به سه دسته تقسيم کرد:

1-          زمينه ي کالبدي، که به شکل کل از قبل موجود مي گويند.

2-          زمينه ي تاريخي، به ميزان و نظم و رابطه ي اجزاي شهر در طول زمان  مي گويند.

3-          زمينه ي اجتماعي- فرهنگي، به معاني، ارزش ها و اهداف مشترک  گفته مي شود

(Water house,1987) زمينه کالبدي: اجزاي شکل شهر به تنهايي ارزيابي نمي شود، بلکه در زمينه وسيع تر محيطي قرار مي گيرند.
(Row& Koetter,1978) زمينه تاريخي: زمينه به عنوان نوعي از تاريخ و همچنين عاملي پويا و متغير و سيال
(Ropoport,1977) زمينه اجتماعي- فرهنگي: اساس نظريه مکان، درک خصوصيات انساني و فرهنگي فضاي کالبدي است.
ادامه جدول(1): مباني نظري زمينه گرايي، ماخذ: جهانبخش

 

[1] contex

[2] contextus

[3] contexer

[4] contextual

[5] contextualism

[6] traditionalism

دانلود پایان نامه