فایل پژوهشی : ارتباط بین شیوه های فرزند پروری، راهبردهای مقابله و مشکلات رفتاری

علاقه فزاینده ای در مورد این­که چگونه کودکان در معرض خطر ایجاد و رشد مشکلات رفتاری هستند، وجود دارد. مدل بوم شناختی رشد (برونفر برنر، 1986، به نقل از تالن، گورا و کندال[1]، 1995) که بر بروندادهای کودکان تأکید داشته و آن را تابعی از ارتباط بین ویژگی های کودک و بافت محیطی وی می داند، چهارچوب مفیدی در جهت درک عواملی که احتمال خطر رشد مشکلات رفتاری در طی دوران کودکی را افزایش می دهد، فراهم می کند. در واقع، خانواده نقش مهمی را در اجتماعی کردن عواطف نوجوانان (دنهام، میشل-کوپلاند، استراندبرگ، آربک و بلیر[2]، 1997؛ آیزنبرگ و همکاران، 1992، به نقل از هالپرن، 2004) و مهارت های تنظیم عاطفه آن ها (کوپ[3]، 1989؛ تامپسون[4]، 1994، به نقل از هالپرن، 2004) دارند و همچنین، شواهد قابل ملاحظه ای در مورد ارتباط بین بافت خانواده و مشکلات رفتاری کودکان وجود دارد (کمپبل و همکاران، 2000). مطالعات متعددی ارتباط معنی دار بین رفتارهای فرزند پروری مثل شیوه تربیتی تنبیهی، کنترل کردن، بی ثباتی، سطوح پایین گرمی و درگیری والدین با اختلالات رفتاری مخرب را نشان داده اند (کمپبل و همکاران، 2000 و استورمشاک و همکاران، 2000). شیوه های فرزند پروری و کیفیت روابط نیز با رشد مشکلات رفتاری کودک مرتبط است (دادز و پاول[5]، 1991، به نقل از هالپرن، 2004). راتر (1990، به نقل از لاندبرگ، 1998) مطرح می کند کودکانی که در محیط پرتعارض زندگی می کنند محیط هایی که بیانگری عاطفی کم است و والدین از شیوه های فرزند پروری نامناسبی استفاده می کنند، الگوی مناسبی از رفتارهای مثبت، بیانگری عاطفی یا مهارت های تنظیم عاطفه و از آن جمله راهبردهای مقابله که یکی از جنبه های مهم تنظیم عاطفه است، وجود ندارد. در صورتی که، راهبرد مقابله در پیشرفت انطباق روان شناختی کودک بسیار با اهمیت است، زیرا استفاده موفق از راهبردهای مقابله کارآمد، تاب آوری و انطباق با شرایط استرس زا را تسهیل نموده و منجر به بهبود در بروندادهای رفتاری می شود. به عنوان مثال، کامپاس و همکاران (1988) گزارش کردند، نوجوانانی که از راهبرد مقابله مسئله مدار در پاسخ به استرسورهای بین فردی استفاده می کنند، دارای بروندادهای عاطفی و رفتاری مثبت تری هستند در حالی که نوجوانانی که از راهبردهای مقابله هیجان مدار مثل تخلیه هیجانی و رفتارهای پرخاشگرانه استفاده می نمایند مشکلات رفتاری بیشتری دارند. علت آن می تواند نقش راهبرد مقابله کارآمد در فشارهای روانی باشد که به صورت ضربه گیر وارد عمل می شود (گارمزی[6]، 1987، به نقل از هالپرن، 2004). در نتیجه، فرد شرایط را قابل کنترل­تر درک کرده و همان طور که مطرح شد، وقتی که فرد شرایط را قابل کنترل درک ­کند، بیشتر از راهبرد مقابله مسئله مدار استفاده می نمایند (برودزنسکی[7] و همکاران، 1992) و در مورد شرایطی که آن را غیر قابل کنترل ادراک کند بیشتر از راهبرد های مقابله اجتنابی یا هیجان مدار استفاده می نماید (کامپس و همکاران، 1988). به طور کلی، پیشینه پژوهشی نشان می دهد که کیفیت محیط خانوادگی، شیوه فرزند پروری و تفاوت های فردی کودکان در راهبردهای مقابله با عملکرد اجتماعی و عاطفی آن­ها مرتبط است. کودکانی که در خانواده های با مشخصه های تعارض بالا، بیانگری و ارتباط پایین (که از ویژگی های شیوه فرزند پروری مستبدانه است) رشد می یابند، بافت خانواده پراسترس است. این کودکان هر چند که نه همه آن ها انطباق روان شناختی پایینی را نشان داده و ممکن است بیشتر در مشکلات رفتاری درگیر شوند.

 

پژوهش های داخلی و خارجی: رابطه بین شیوه های فرزند پروری، راهبردهای مقابله و مشکلات رفتاری
پایان نامه
همان طور که ذکر شد ارتباط دو به دوی شیوه های فرزند پروری با راهبردهای مقابله، راهبردهای مقابله با مشکلات رفتاری و شیوه های فرزند پروری با مشکلات رفتاری در پژوهش های متعددی نشان داده شده اند اما تنها مطالعه ای که در زمینه ارتباط بین شیوه های فرزند پروری، راهبردهای مقابله و مشکلات رفتاری با بهره گرفتن از روش همبستگی و تحلیل رگرسیون یافت شد، پژوهش هالپرن (2004) می باشد.  هالپرن (2004) به بررسی نقش میانجی راهبرد مقابله در ارتباط بین محیط خانوادگی و انطباق روان شناختی کودکان پرداخته و به این نتیجه دست یافت که رویکر مقابله حل مسئله، تلاشهای کلی مقابله و به هم پیوستگی و بیانگری والدین ارتباط منفی ای با مشکلات رفتاری کودکان دارد، در حالی که پاسخ های انطباقی ناکارآمد ارتباط مثبتی با مشکلات رفتاری دارد. تحلیل رگرسیون نیز نقش میانجی راهبرد مقابله را در ارتباط بین کشمکش خانوادگی و مشکلات برونی سازی و درونی سازی کودکان نشان می دهد. بنابراین راهبرد مقابله کارآمد و بیانگری و به هم پیوستگی خانواده به عنوان عوامل محفاظت کننده در برابر مشکلات رفتاری محسوب می شوند.

حتما بخوانید :   پایان نامه در مورد حساسیت اضطرابی

 

ارتباط بین شیوه های فرزند پروری، راهبردهای مقابله و آمادگی اعتیاد

شیوه های فرزند پروری مناسب مانند مقتدر به دلیل وجود کنترل و حمایت کافی و مناسب باعث ایجاد محیطی امن و قابل اعتماد شده که یکی از اساسی ترین شرایط برای رشد سالم فرد است. بنابراین، فرد در این شرایط از استقلال رأی برخوردار بوده، اعتماد به نفس داشته، واقع گرا و باکفایت است، می تواند روابط دوستانه ای با همسالان برقرار کرده و خشنود و پر انرژی است، از مهارت های تنظیم عاطفه و به خصوص راهبرد های مقابله کارآمد برخوردار بوده، در نتیجه بهتر قادر به مقابله با شرایط استرس زا و کمتر مستعد رفتارهای پرخطر می باشد. در مقابل، در شیوه های فرزند پروری نامناسب مانند مستبد و سهل گیر، این شرایط مطلوب برقرار نیست و فرد از مهارت های تنظیم عاطفه و از آن جمله راهبرد های مقابله کارآمد برخوردار نبوده، و ممکن است جهت کاهش عواطف ناشی از این شرایط به جای حل مشکل، به مصرف مواد جهت گریز از آن پناه ببرد، به ویژه که در این دوران از رشد، نوجوانان بیشتر تحت تأثیر همسالان و دوستان خود قرار گرفته و بیشتر از هر دورانی استرس را تجربه می نمایند. در بررسی ادبیات پژوهشی در دسترس، پژوهشی که رابط بین سه متغیر را با هم بررسی نماید، یافت نشد.

شایان ذکر است که در مورد روابط میان شیوه های فرزندپروری و آمادگی اعتیاد با میانجی گری مشکلات رفتاری؛ شیوه های فرزندپروری و آمادگی اعتیاد با میانجی گری های نوجویی و مشکلات رفتاری؛ شیوه های فرزندپروری و آمادگی اعتیاد با میانجی گری های راهبرد های مقابله و مشکلات رفتاری نظریه یا پژوهشی در ادبیات پژوهشی در دسترس مشاهده نشد، بنابراین این روابط به طور مجزا در این فصل بحث نمی شوند.

در آخر باید مطرح کرد که علاوه بر ابعاد شخصیت، مشکلات رفتاری، راهبردهای مقابله و شیوه های فرزند پروری به عنوان متغیرهای روان شناختی موثر در آمادگی اعتیاد، عوامل دیگری نیز دخالت دارند. یکی از راه های شناخت این عوامل، بررسی برنامه های پیشگیری اثر­بخش بوده است. برنامه های پیشگیری از سوء مصرف مواد بر این فرض استوار هستند که نتایج مثبت مداخلات پیشگیرانه، ناشی از تغییراتی هستند که در متغیرهای واسطه ای و میانجی ایجاد می شود. در برنامه های پیشگیری گوناگون متغیرهای واسطه ای متعددی مد نظر محققین قرار گرفته است. اما بررسی ها نشان می دهد که این عوامل واسطه ای با هم همپوشی دارند و معمولاً در برنامه های موثر اجتماعی به معدودی از این متغیرها به عنوان متغیرهای واسطه ای توجه می شود (پاندینا، 2006).

از آن­جایی که زمینه های فرهنگی و اجتماعی جوامع با هم تفاوت دارند و این زمینه ها می توانند بر متغیرهای روان شناختی واسطه ای و تعدیل کننده به طور مستقیم و غیرمستقیم تأثیر داشته باشند، لازم است در جوامع مختلف نیز متغیرها شناسایی و بررسی شده و روابطه ساختاری آن­ها با یکدیگر در پیش بینی مصرف مواد مخدر مورد مطالعه قرار گیرد تا از این طریق بتوان به برنامه های پیشگیری واقع بینانه تر و اثر بخش دست یافت.

 

[1]- Tolen, Guerra, & Kendall

[2]- Denham, Mitchell-Copeland, Strandberg, Auerbach, & Blair

[3]- Kopp

[4]- Thompson

[5]- Dadds & Powell

[6]- Garmezy

[7]- Brodzinsky

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *