سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

دانلود مقاله

عوامل هوی پرستی

عوامل هوی پرستی

به نظر می رسد هوی پرستی همچون پدیده های دیگر معلول علل و عوامل مختلفی است که عبارتند از:

 

2 . 1. غفلت از یاد خدا

غفلت در اصل لغت به معنای پوشیده و مخفی بودن است. (ابن منظور، لسان العرب، ج 11، ص 498 ــ 499) .

غفلت از یاد خدا، سر منشأ خود فراموشی و بیگانگی از خویشتن و سرآمد دردها و بیماری های بشر و زمینه اصلی همه گناهان و رذایل اخلاقی می باشد.

اوّلین سبب و عامل هواپرستی، غفلت از یاد خداوند است. غفلت دارای مفهوم وسیع و گسترده ای است که هرگونه بی خبری از شرایط زمان و مکانی (که انسان در آن زندگی می کند) و از واقعیت های فعلی و آینده و گذشته خویش و از صفات و اعمال خود و از پیام ها و آیات حق و هم چنین هشدارهایی که حوادث تلخ و شیرین زندگی به انسان ها می دهد را شامل می شود.

بی خبری از این واقعیّت ها و نداشتن موضع گیری صحیح در برابر آن ها، خطر بزرگی برای سعادت انسان ها است، خطری که هر لحظه ممکن است، دامان انسان را بگیرد و او را به کام نیستی فرو برد، خطری که می تواند زحمات سالیان دراز عمر انسان را در یک لحظه بر باد دهد.

 

2. 1 . 1 . غفلت از یاد خدا در قرآن :

 خداوند در آیه 28 سوره کهف می فرمایند:

... وَ لا تُطِع مَن اَغفَلنا قَلبَه عن ذِکرِنا وَ اتَّبَعَ هوئهُ وَ کان اَمرُه فُرُطاً .کهف (18) : 28 .

و از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت نکن! همان ها که از هوای نفس پیروی کردند، و کارهایشان افراطی است.

یکی از عوامل هوی پرستی، غفلت از یاد خدا است که در این آیه عطف اتّبع هواه به قبل معلوم است که غفلت منشأ و عامل هوی پرستی است.

در تفسیرنمونه ذیل این آیه آمده است: به افراد با ایمان توجّه کن و از آن ها به خاطر زینت دنیا غافل نشو و از کسانی که پیروی هوای نفس کردند و از یاد ما غافل شدند اطاعت نکن چون آن ها در هر چیزی افراط می کنند پس این آیه نشان می دهد که غفلت منشأ و عامل هوی پرستی می باشد. (ر.ک: مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 12، صص 416 ــ 417 ) .

 روح آدمی را یا خدا پر می کند یا هوی، که جمع میان این دو ممکن نیست هوی پرستی سرچشمه غفلت از یاد خدا و خلق خداست. هواپرستی عامل بیگانگی از همه ی اصول اخلاقی است و بالأخره هوی پرستی، انسان را در خویش فرو می برد و از همه حقایق جهان دور می سازد. آن جا که در آیه 28 سوره کهف می گوید: چرا هوی پرست همیشه گرفتار افراط است شاید دلیلش این باشد که، طبع آدمی در لذت های مادی همیشه رو به افزون طلبی می رود کسی که دیروز از فلان مقدار مواد مخدّر نشئه می شد امروز با آن مقدار نشئه نمی شود و باید تدریجاً بر مقدار آن بیفزاید. (مکارم شیرازی، همان، ج 12، ص 423 ) .

 این آیه اشاره به این دارد که خداوند به آن حضرت دستور می دهد که با اهل ایمان باشد و آن ها را محرم اسرار بداند و بر مؤمنان اعتماد کند نه بر طاغوتیان و مشرکان. پس به این معناست که با مؤمنان باشد و از کفّار قطع رابطه کند و این یک دستور طبیعی و حتمی است، آن ها که مکتب اسلام را قبول نمی کنند، بودن با آن ها و محرم اسرار قرار دادن آن ها و مشورت با آن ها، معنایی ندارد. (احسن الحدیث، ج 6، صص 208 ــ 209 ) .

 کسانی هستند که بر اساس تبعیّت از غرائز حیوانی خود توجّه به اطراف موضوع نمی کنند. انگیزه های غریزی، آنان را وادار به کارهایی می کند و اصلاً توجّه نمی کنند که راه دیگری هم وجود دارد و هدف هایی در کار است که باید آن راه را پیمود و به آن هدف ها رسید، حقّی است که باید پذیرفت و باطلی که باید رها کرد، راه صحیحی هست که باید برگزید و راه خطایی که از آن باید کناره گیری نمود. غافلان به این حقایق توجّه نمی کنند؛ بلکه، غرائز با کمک شرایط خارجی انگیزه هایی برای آنان به وجود می آورد و ایشان نیز به دنبال آن انگیزه ها حرکت می کنند و در واقع زندگیشان یک زندگی حیوانی است. قرآن از این گروه با عنوان غافلان یاد می کند و غافلان را در حکم چهار پایان به حساب می آورد. غفلت، راه های معرفتی که خداوند برای انسان قرار داده است مسدود و آن ها را غیر قابل استفاده می کند. خداوند، چشم و گوش و دل را در اختیار انسان قرار داده تا در مسیر شناخت و معرفت از آن ها استفاده کند؛ ولی شخص غافل در تشخیص درست از نادرست از آن ها استفاده نمی کند؛ بلکه، سرش را پایین انداخته، به مقتضای غریزه کور و بدون آن که توجّه کند حقّ و باطلی هم هست عمل خواهد کرد. (مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج 1، ص 148 ) .

غفلت باعث می شود که عقل و چشم و گوش چیزی را متوجّه نشود و نسبت به همه چیز نابینا و ناشنوا شود و این نشان می دهد که غافلان مانند چهارپایان می باشند که آیات زیادی به این مسئله اشاره کرده اند.

وَ لقد ذَرَأنا لِجَهَنَّمَ کثیراً مِنَ الجِنِّ وَ الاِنسِ لَهُم قُلوبٌ لا یَفقَهونَ بِها و لَهُم اَعیُنٌ لا یُبصِرونَ بِها وَ لَهُم ءاذانٌ لا یَسمَعونَ بِها اُولئِکَ کَالاَنعامِ بَل هُم اَضَلُّ اُولئِکَ هُمُ الغافِلونَ   . اعراف (7) : 179 . به یقین گروه بسیاری از جنّ و انس را برای دوزخ آفریدیم؛ آن ها دل ها [ عقل ها ] یی دارند که با آن نمی فهمند؛ و چشمانی که با آن نمی بینند؛ و گوش هایی که با آن نمی شنوند؛ آن ها هم چون چهار پایانند؛ بلکه گمراهتر ! اینان همان غافلانند .

قرآن از غفلت به عنوان ریشه انحرافات دیگر یاد می کند. مانند: روم آیه 7، نمل آیه 66 و ....   .

2 . 1 . 2. غفلت از یاد خدا در نهج البلاغه :

عدم شناخت مقام پروردگار، بی توجّهی به مسأله قیامت، نا آگاهی نسبت به بی اعتباری مال و مقام و ثروت دنیا، بی خبری از وسوسه های شیطان و شیطان صفتان، از مهمترین عوامل غفلت است که غفلت خود نیز منشأ هوی پرستی می باشد. امام امیر المؤمنین علی ( علیه السّلام ) در این زمینه می فرمایند : 

 « أیُها النّاسُ غیرُمَغفولِ عَنهُم ، والتّارکونَ المَأخُوذُ مِنهُم . مَا لِی أَرَاکُم عَنِ اللهِ ذاهِبینَ ، وَ إلی غَیرِهِ رَاغِبِینَ ! ..... » . (صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه 175، ص 250 ) .

« ای بی خبرانی که آنی مورد غفلت نیستید، و ای ترک کنندگان فرامین الهی که از تمامی کارهایتان بازخواست می شوید! شما را چه شده است که از خدای خود روی گردان و به غیر او گرایش دارید ؟ ..... » .(دشتی، محمد، ترجمه نهج البلاغه، ص 235) .

 ابن میثم بحرانی در شرح این فراز از خطبه می گوید:

خطاب امام عام ّو به همگان است، و این که آنان را غافل خوانده برای این است که از سرنوشت آخرت خود ناآگاهند، مراد از این که از آن ها غفلت و فراموشی نیست این است که اعمال آن ها در لوح محفوظ ثبت شده است، این که مردم ترک کنندگانند، یعنی طاعت و آنچه را بدان دستور داده شده اند رها می کنند، معنای " المأخوذ منهم " این است که از عمر و دارایی دنیای آن ها کاسته می شود. سپس درباره این که روی از خدا بر تافته اند، یعنی از فرمانبرداری او روی گردانده و به غیر او یعنی به زندگی این جهان و زیب و زیور آن دل بسته اند هشدار می دهد. (ابن میثم بحرانی، ترجمه شرح نهج البلاغه، خطبه 174، ج 3، ص 635 ) .

 در آغاز این خطبه، امام ( علیه السّلام ) مخاطبان خود را بلکه همه ی انسان ها را مخاطب ساخته گرچه همه ی مسلمین دم از خدا می زنند، ولی گاه عمل گروهی نشان می دهد که به خدا پشت کرده و به دنیا و هوای نفس چسبیده اند؛ در این حال امام (علیه السّلام) آن ها را به حیواناتی تشبیه کرده است که چوپان ناآگاه یا مغرض، آن ها را در جایی به چرا می برد که از مرتع و آب نوشیدنی آن، بیماری و مرگ بر می خیزد؛ این چوپان، همان شیطان است و این حیوانات، همان انسان هایی اند که ندای عقل را رها کرده، به فرمان هوای نفس دل بسته اند و این چراگاه بیماری زا، همان وادی لذّات و مشتهیات نفسانی است که گناهان و معاصی از آن بر می خیزد و سرانجام روحانیّت و معنویّت را در انسان، می کشد. (مکارم شیرازی و همکاران، پیام امام، خطبه 175، ج 6، صص 532 ــ 533 )

پس با توجّه به مطالب به دست آمده این گونه نتیجه می گیریم که غفلت و بی خبری، منشأ بسیاری از انحرافات دیگر از جمله هوی پرستی می باشد. کسانی که غافل هستند همچون چهارپایان می مانند که بر عقل و قلب هایشان مُهر نهاده شده و به خاطر تبعیّت از غرائز حیوانی (هوای نفس) به حقایق توجّه نمی کنند پس غفلت یکی از عوامل و منشأ هوی پرستی می باشد.

و انسان را از درک حقایق باز می دارد و خطر بزرگی برای سعادت انسان ها است، خطری که هر لحظه ممکن است دامان انسان را بگیرد و او را به کام نیستی فرو برد، خطری که می تواند زحمات سالیان دراز عمر انسان را در یک لحظه بر باد دهد.

2 .2 . دنیاطلبی (مادی گرایی )

همچنین سبب و عامل هوی پرستی، دوست داشتن دنیا و آن را برگزیدن و به دست فراموشی سپردن آخرت است. زیرا کسی که دنیا را دوست بدارد و بر آن تکیه کند و آخرت را فراموش نماید، تلاشی دو چندان را از خود برای به دست آوردن همه آن چیزهایی که این علاقه مندی بر او تحمیل می کند، نشان می دهد. هرچند با راه و رسم دین خدا ناسازگار باشد. و این درست همان، هوی پرستی است.

قال رسول الله (ص): « الدّنیا سِجنُ المؤمِنِ وَ جَنّةُ الکافِرِ » . رسول اکرم (ص) فرمودند : « دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است » . (فیض کاشانی، محجة البیضاء، ج 5، ص 353 ).

قال النّبی (ص): الدّنیا مَلعُونةٌ مَلعُونٌ مَا فیها إلّا مَا کانَ لِلّهِ مِنها » . پیامبر اکرم (ص) فرمودند: « دنیا ملعون است و هر چه در آن است نیز ملعون است. مگر قسمتی از دنیا که برای خدا باشد ».( همان )

منظور از دوست داشتن دنیا علاقه به مال و فرزند و جاه و ..... به صورت افراط است که ما را از یاد خدا و معاد دور می سازد و مانع تکامل معنوی انسان می شود.

و مقصود از دنیایی که حبّ آن مذموم شناخته شده آن دنیایی است که آدمی را از یاد خدا غافل می کند، جاذبه و کشش آن، مردم را از اطاعت باری تعالی باز می دارد، راه گناه و ناپاکی را هموار می سازد و موجبات سقوط و تباهی انسان را فراهم می آورد. (حیدری نراقی، بررسی گناهان کبیره، ص 26 ) .